خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری ونیایش امام حسین علیه السلام(۲)
156,825 تومان قیمت اصلی 156,825 تومان بود.139,500 تومانقیمت فعلی 139,500 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
آنتونی رابینز میگه : من در 40 سالگی به جایی رسیدم که برای رسیدن بهش 82 سال زمان لازمه و این رو مدیون کتاب خواندن زیاد هستم.
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری ونیایش امام حسین علیه السلام(۲)؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری ونیایش امام حسین علیه السلام(۲) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل ۹۲ اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری ونیایش امام حسین علیه السلام(۲):
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری ونیایش امام حسین علیه السلام(۲) آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری ونیایش امام حسین علیه السلام(۲) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری ونیایش امام حسین علیه السلام(۲) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری ونیایش امام حسین علیه السلام(۲)، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علامه جعفری ونیایش امام حسین علیه السلام(۲) :
۱۳ و من قبل ذلک رؤفت بی بجمیل صنعک و سوابغ نعمک فابتدعت خلقی من منی یمنی و اسکنتنی فی ظلمات ثلاث بین لحم و دم و جلد لم تشهدنی خلقی و لم تجعل الی شیئا من امری
پاک پروردگارا، پیش از آن که چشم به این دنیا باز کنم، مرا به وسیله صنع زیبا و نعمت های فراوانت مورد محبت قرار دادی. ابتدای آفرینشم را در مجرای طبیعت از قطرات منی ابداع فرمودی و در نهانگاه سه گانه گوشت و خون و پوست جنینی [برای مدتی محدود] ساکنم نمودی.
خداوندا، مرا به خلقتم گواه نفرمودی و در قرار دادن در نظم سلسله وجودم، اختیاری به من ندادی.
اکثر آدمیان به جهت محدودیت دیدگاه و حقارت امیال و خواسته هایشان، تنها آن اشیاء را نعمت می دانند که برای آنان لذایذی را جلب و یا ناگواری هایی را از آنان دفع نماید.
این کوته نظری ناشی از آن است که انسان ها نمی خواهند با وسعت بخشیدن به دیدگاه و تصعید امیال و خواسته های طبیعی خود، با عظمت وجودی خود آشنا شوند.
اگر از این کوته فکری نجات پیدا می کردند، بدون تردید همه کائنات را در عرصه هستی، که خود جزئی از آن ها هستند و در وصول به موقعیتی که در این زندگانی به دست آورده اند تأثیر داشته است، نعمت های خداوندی تلقی می نمودند.
آدمی در ان زمان، معنای عبور از موقعیت قطره های منی نطفه را درک می کند که این حقیقت را در می یابد که حتی کوچکترین:
قطره ای کز جویباری می رود
از پی انجام کاری می رود
پروین اعتصامی
چه رسد به ذرات نطفه آدمی که از منزلگاه های نخستین وجود او محسوب می گردد؛ همان منزلگاهی که سرآغاز حرکت تکاملی بشر از آنجا شروع می شود و با دو نیروی عقل و قلب و به کمک انبیای الهی و دیگر پیشوایان فوق طبیعت، تا قرار گرفتن در شعاع جاذبیت الهی به حرکت خود ادامه می دهد.
حکیما، داورا، کدامین لطف و نعمت با عظمت تر از آن را می توان تصور کرد که در بخشیدن نعمت وجود و فیض عظیم عبودیت و قرار دادن در مسیر حرکت به بارگاه کبریایی ات، آگاهی از جریان قانون زندگی در این دنیا و اختیار در پذیرش آن را به ما ندادی که از دشواری و سنگلاخ بودن راه زندگی بهراسیم و از ورود به این دنیا امتناع بورزیم.
۱۴ ثم اخرجتنی للذی سبق لی من الهدی الی الدنیا تآمّا سویا و حفظتنی فی المهد طفلا صبیا و رزقتنی من الغذاء لبنا مریا و عطفت علی قلوب الحواضن و کفّلتنی الامّهات الرّواحم و کلأتنی من طوارق الجانّ و سلّمتنی من الزّیاده و النّقصان فتعالیت یا رحیم یارحمن
سپس ای آفریننده مهربان من، مرا از نهانخانه رحم مادر در مجرای مشیت سابقه از هدایت، به این دنیا بیرون آوردی با آفرینش کامل و زیبا.
آنگاه در گهواره با حفظ و حراست تو، دوران کودکی را سپری نمودم و از شیر گوارای مادرم، غذا عنایتم کردی. از عواطف دل های پرستاران و دایه ها بهره ورم ساختی. مادران مهربان را برای کفالتم وادار نمودی و از آسیب اجنه و شیاطین محفوظم داشتی و از هرگونه زیادی و نقص مصونم فرمودی. رحمن و رحیما، در هر حال، بلندترین مقام وجود از آن توست.
در جریان قانون هستی، گذارم به نهان خانه ارحام افتاد و برای وصول به هدایت، به پیشگاه تو که مقصد اعلای حرکت به این دنیا بود، با خلقت کامل گام به این گذرگاه نهادم. همان گونه که قانون با عظمت خلقت، شیری بس گوارا در پستان مادرم آماده می کرد، گهواره ای هم با دست مادر و پدر تهیه می شد که با حرکت دادن آن، به خواب شیرین بروم.
خداوندا، چگونه سپاس لبخندها و نگاه های مادر و دیگر دایه ها و پرستاران را که ریشه های احساسات عالی و عواطف و محبت را در دل من آبیاری می کرد، به جای بیاورم! در صورتی که سپاس، وسیله قدردانی از آن لبخندها و نگاه ها و دیگر نمودهای عواطف است که دل و جان مرا برای حیات با معنی آماده نموده که خود نعمت بزرگی است.
خدایا، زندگی مرا از میان سنگلاخ ها و راه های پرفراز و نشیب عالم طبیعت و از جنگل حوادث ویرانگر و موجودات زیان بار عبور دادی تا توانستم بدون اختلال در نظم وجودم به حیاتم ادامه بدهم.
دادگرا، هر چه در آغاز و حرکت و تحولات قانونی حیاتم می نگرم، جز آثار عظمت و حکمت و فیاضیت مقام اعلای ربوبی تو، چیزی نمی بینم. می خواهم سپاس این همه الطاف و مراحم ربانی تو را به جای بیاورم. اما از احساس ناتوانی، غباری از شرم سراسر درونم را احاطه می نماید و در این حال اگر کلمه ای برای شکرگزاری بر زبانم بیاورم، همان کلمه، بی درنگ در مقابل احساس خجلت درونی ام، همچون پرنده ای ظریف و زیبا، بال برای پرواز می گشاید و راه خود را پیش می گیرد.
۱۵ حتی اذا استهللت ناطقا بالکلام.
تا آنگاه که زبان برای سخن گفتن آغاز کردم.
حروف گسیخته، گاه و بیگاه از دهان کوچکم بیرون می جست. امواجی از عواطف و احساسات پاک را که از نغمه اصلی وجود سرمی کشید، به وجود می آورد و فضای آشیانه ام را با نکهت بهشتی عطرآگین می ساخت. به تدریج و با افاضه قدرت بیشتر برای توضیح خواسته ها و امیال درونی ام، توانایی ترکیب حروف را برای آشکار ساختن مقاصد کودکانه ابتدائی ام به وسیله الفاظ، عنایتم فرمودی. از این مرحله، ارتباط من و استعدادها و نیازهای زندگی ام با طبیعت و انسان های پیرامونم آغاز گشت.
هرچه زندگانی ام پیش می رفت، هم از آن نعمت ها که برای به فعلیت رسیدن استعدادهای گوناگونم عطا فرمودی برخوردار می شدم و هم از آن الطاف بی پایان تو که برای بهره وری از استعدادهای شکفته، نصیبم می ساختی.
۱۶ اتممت علی سوابغ الاءنعام و ربّیتنی زائدا فی کل عام حتی اذا اکتملت فطرتی و اعتدلت مرّتی اوجبت علی حجتک بان الهمتنی معرفتک و روّعتنی بعجائب حکمتک و ایقظتنی لما ذرأت فی سمآئک وارضک من بدائع خلقک و نبّهتنی لشکرک و ذکرک واوجبت علی طاعتک و عبادتک و فهمتنی ما جاءت به رسلک و یسرت لی تقبل مرضاتک و مننت علی فی جمیع ذلک بعونک و لطفک.
افاضات ذاتی تو ای فیاض مطلق، هم چنان ادامه داشت تا خلقت اصلی ام تکمیل و نیروهای جسم و جانم اعتدال خود را یافت. از این هنگام بود که برای انتخاب طرق حیات طیبه [حیات معقول قابل استناد به مقام ربوبی تو]، با دلیل و حجت روشنگر، الزامم فرمودی تا در کج راهه های هوی و هوس و نادانی های ظلمانی، سر در گم نگردم و معرفت خود را به من الهام و با مشاهده حکمت های خویش مرا شگفت زده و مدهوشم فرمودی و به احساس مخلوقات با عظمتی که در آسمان و زمین به وجود آورده ای وادارم ساختی. با این آمادگی ها و توانایی ها که عقل از درکش عاجز و زبان از بیانش قاصر است، به لزوم سپاس و ذکر مقام اقدست، آگاهم فرمودی.
ای خدای عزیزم! تویی که برای نایل ساختن من به هدف اعلای زندگانی ام، اطاعت و عبادت را برای من مقرر ساختی و آنچه را که پیامبران تو برای تکامل ما آورده اند، تفهیم نموده و پذیرش عوامل رضایت را تسهیل فرمودی.
آیا به راستی، این ذکر و سپاس و اطاعت و عبادت و حتی این دریافت از وجود و صفات اقدس ربوبی، ساخته این خاک بی مقدار و این ماده ناچیز و طبیعت ناتوان ماست؟ نه، سوگند به خدا:
دمدماین نای از دم های اوست لیک داند هر که او را منظر است یا رب این بخشش نه حد کار ماست دست گیر از دست ما، ما را بخر باز خر ما را از این نفس پلید از چو ما بیچارگان، این بند سخت این چنین قفل گران را ای ودود ما ز زخود سوی تو گردانیم سر با چنین نزدیکیی دوریم دور این دعا هم بخشش و تعلیم توست در میان خون و روده فهم و عقل! از دوپاره پیه، این نور روان گوشت پاره که زبان آمد ازو ای دعا از تو اجابت هم ز تو های و هوی روح از هیهای اوست کاین فغان این سری هم زان سر است لطف تو لطف خفی را خود سزاست پرده را بردار و پرده ما مدر کاردش تا استخوان ما رسید که گشاید جز تو، ای سلطان بخت؟ که تواند جز تو که فضل تو گشود؟ چون تو از مایی به ما نزدیکتر
در چنین تاریکیی بفرست نور
ورنه در گلخن گلستان از چه رست
جز ز اکرام تو نتوان کرد نقل
موج نورش می رود بر آسمان
می رود سیلاب حکمت جو به جو
ایمنی از تو مهابت هم ز تو
مولوی
۱۷ ثم اذ خلقتنی من خیر الثّری لم ترض لی یا الهی نعمه دون اخری و رزقتنی من انواع المعاش و صنوف الرّیاش بمنّک العظیم الاعظم علی و احسانک القدیم الی حتی اذا اتممت علی جمیع النعم وصرفت عنّی کل النقم لم یمنعک جهلی و جرأتی علیک ان دللتنی الی ما یقرّبنی الیک و وفّقتنی لما یزلفنی لدیک فان دعوتک اجبتنی و ان سئلتک اعطیتنی و ان اطعتک شکرتنی و ان شکرتک زدتنی کل ذلک اکمال لانعمک علی و احسانک الی.
سپس ای یگانه خالق احسانگر من، کفایت به آن نفرمودی که مرا از بهترین خاک آفریدی، بلکه در طول هستی من، نعمت ها انعامم فرمودی و با منت بزرگ و بزرگترت و با احسان اعظم و قدیمت، با بی نیازی مطلق خود، فوق سودجویی ها و معامله گریهای نیازمندانه، از معیشت گونه گون و اصناف وسایل و ابزار زندگی در روی زمین برخوردارم ساختی، تا آنگاه که همه نعمت ها را برای من اتمام نموده و هرگونه ناگواری ها را از من برگردانیدی.
مهربان خداوندا، آن همه جهل و جرأتی که از روی نادانی به تو روا داشتم، از آن چه که مرا به پیشگاهت نزدیک نماید، جلوگیری نکرد و از حضور در بارگاه تقرب به تو مانع نگشت، بلکه، هرگاه تو را خواندم اجابتم کردی؛ مسألت نمودم، عطایم فرمودی؛ اطاعتت کردم، پاداشم دادی؛ شکرگزاری کردم، بر کرامتت افزودی؛ همه این ها از روی اکمال نعمت ها و احسان خداوندی تو برای من است.
۱۸ فسبحانک سبحانک من مبدی ء معید حمید مجید و تقدست اسماؤک و عظمت الآئک فای نعمک یا الهی احصی عددا و ذکرا ام ای عطایاک اقوم بها شکرا و هی یا رب اکثر من ان یحصیها العآدّون او یبلغ علما بها الحافظون.
پاکا، منزه پروردگارا، تویی به وجودآورنده کائنات و برگرداننده آنها پس از برچیده شدن از عرصه هستی.
ذات و صفاتت شایسته حمد و ثنا و مجد و عظمتت فوق تصور ما. نام هایت مقدس و نعمت هایت بزرگ.
حال، بار الها کدامین نعمت هایت را به شمارش و بیان درآورم، یا به سپاس گویی کدامین عطاهای تو قیام کنم، با این که آن نعمت ها و عطاها بیش از آن است که شمارندگان از عهده محاسبه آنها بر آیند و حافظان، توانایی علم به آنها را داشته باشند.
با این حال، که نعمت ها و الطاف خداوندی، ما بندگان را از هر سو در بر گرفته و ما را در خود غوطه ور ساخته است، توجهی به عظمت و ضرورت ارتباط آنها با ابعاد مادی و معنوی خود نداریم. چنین بی خیالی و مسامحه از ما بردگان خور و خواب و خشم و شهوت و طرف و عیش و عشرت هیچ بعید نیست و این چشم پوشی از الطاف عالیه ربانی از مثل ما که از دو قلمرو ملکوت آفاق و انفس جز لذایذ حیوانی چیزی را نمی بینیم و نمی خواهیم، شگفت آور نیست. تا معنای با عظمت عالم هستی و تا حقیقت گوهر انسانی که در درون ما و عالی ترین میوه و محصول کارگاه بزرگ وجود است، برای ما دریافت نشده است، اگر همه کائنات و چند برابر آن را با یک زندگی ابدی در اختیار ما بگذارند، باز به قول مولوی، ما گاوان علف خوار که ضمنان افعی یکدیگر هم هستیم، نه نعمتی خواهیم شناخت و نه استفاده از آن ها را وسیله حرکت تکاملی خود قرار خواهیم داد، زیرا ما علف می خواهیم و نیش زدن به دیگران.
بیایید سخنی هم فوق این همه سر و صداها و آوازهای بی سر و ته بشنویم.
این سخن خدای ماست:
أم تحسب أنّ أکثرهم یسمعون أو یعقلون اءن هم الا کالانعام بل هم أضلّ سبیلا.
آیا گمان می کنی اکثریت آنان می شنوند یا تعقل می کنند، آنان جز حیوانات چیزی دیگر نیستند بلکه آنان گمراه تر از جانورانند.
از یک بنده خدا هم بشنوید:
ای بسا کس رفته تا شام و عراق وی بسا کس رفته تا هند و هری وی بسا کس رفته ترکستان و چین طالب هر چیز ای یار رشید چون ندارد مدرکی جز رنگ و بو گاو در بغداد آید ناگهان از همه عیش و خویش ها و مزه که بود افتاده در ره یا حشیش خشک بر میخ طبیعت چون قدید وان فضای خرق اسباب و علل هر زمان مبدل شود چون نقش جان گر بود فردوس و انوار بهشت او ندیده هیچ جز کفر و نفاق او ندیده جز مگر بیع و شری او ندیده جز مکر و کمین جز همان چیزی که می جوید ندید جمله اقلیم ها را گو بجو بگذرد از این سران تا آن سران او نبیند غیر پوست خربزه لایق سیران گاوی یا خریش بسته اسباب و جانش لا یزید هست ارض الله ای صدر اجل نو به نو بیند جهانی در عیان چون فسرده یک صفت شد، گشت زشت
۱۹ ثم ما صرفت و درأت عنی اللهم من الضرّ و الضرّاء اکثر مما ظهر لی من العافیه و السراء و انا اشهد یا الهی بحقیقه ایمانی و عقد عزمات یقینی و خالص صریح توحیدی و باطن مکنون ضمیری و علائق مجاری نور بصری و اساریر صفحه جبینی و خرق مسارب نفسی و خذاریف مارنعرنینی و مسارب سماخ سمعی و ما ضمّت و اطبقت علیه شفتای و حرکات لفظ لسانی و مغرزحنک فمی و فکی ومنابت اضراسی و مساع مطعمی و مشربی و حماله امّ رأسی و بلوع فارغ حبائل عنقی و ما اشتمل
علیه تامور صدری و حمائل حبل و تینی و نیاط حجاب قلبی و افلاذ حواشی کبدی و ما حوته شراسیف اضلاعی و حقاق مفاصلی و قبض عواملی و اطراف اناملی و لحمی و دمی و شعری و بشری و عصبی وقصبی و عظامی و مخّی و عروقی و جمیع جوارحی و ما انتسج علی ذلک ایام رضاعی ومااقلت الارض منی و نومی و یقظتی و سکونی و حرکات رکوعی و سجودی ان لو حاولت و اجتهدت مدی الاعصار والاحقاب لو عمّرتها ان اؤدّی شکر واحده من انعمک ما استطعت ذلک.
بار الها، وانگهی آن ضررها و زیان ها را که از من برگردانیدی، بیش از آن عافیت و نعمت هایی است که به من عنایت فرمودی.
و ای خدای من! با حقیقت ایمانم گواهی می دهم و با عهد استوار و محکم قاطعیت های یقینی که دارم و با خلوص توحید صریحی که در دلم موجود است و با اعماق پنهانی درونم و رشته های مجاری نور چشمم و خطوط نقش پیشانی ام و با شکاف راه های تنفسم و نرمه تیغه بینی ام و طرق امواج صداها به سماخ و استخوان گوشم و با آن چه که لب هایم آن را در بر و در هنگام روی هم نهاده شدن میان خود دارد، و با حرکات لفظی زبانم و محل پیوست فک بالا و فک پایینم و رستنگاه دندانهایم و عامل چشیدن خوراکی ها و آشامیدنی هایم، با عامل حمل [فعالیت یا استخوان [حافظ مغز سرم و لوله فرو دادن غذا و آشامیدنی ها در درون چنبره گردنم و با آنچه که درون سینه ام در بر گرفته است و حمایل [بند [رگ گردنم و آویزه پرده قلبم و با قطعه های اطراف کبدم و آنچه که خمیدگی دنده هایم در بر گرفته و گودی بندهای مفصل ها و ق
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.