با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سلسه خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی، محتوای خود را در قالب ۲۵ اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سلسه خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی
156,825 تومان قیمت اصلی 156,825 تومان بود.139,500 تومانقیمت فعلی 139,500 تومان است.
تعداد فروش: 74
فرمت فایل پاورپوینت
آنتونی رابینز میگه : من در 40 سالگی به جایی رسیدم که برای رسیدن بهش 82 سال زمان لازمه و این رو مدیون کتاب خواندن زیاد هستم.
فایل پاورپوینت کامل سلسه خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل سلسه خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سلسه خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل سلسه خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل سلسه خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سلسه خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سلسه خاطرات تبلیغی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی :
هواپیمای اختصاصی برای درمان سگ!
شخصی می گفت: من گماشت خاندان سلطنتی بودم. یک بار سگ دربار مریض شد. پس از عکس برداری معلوم شد که دریچه قلبش گشاد شده است. با هواپیما سگ را برای درمان به آلمان بردند و خانواده سلطنتی همه متأثّر بودند. در حالی که در همان موقع خواهر من کلیه هایش از کار افتاده بود و من التماس می کردم و کمک می طلبیدم و چون امکان بردن به خارج نبود، خواهرم مُرد.
می ترسم از دور که موشک می زنم به هدف نخورد!
خداوند شهید قهرمان، شیرودی را رحمت کند. موقع حمله به تانک های دشمن خیلی نزدیک آنان می شد؛ به او گفتند: ممکن است خودت مورد هدف قرار بگیری!. گفت: در محاصره اقتصادی هستیم و موشک کم داریم، پس باید سعی کنیم موشک را به هدف بزنیم، می ترسم از دور بزنم به هدف نخورد.
کتابی با نام پنج دقیقه های قبل از غذا
دانشمندی کتابی به نام «پنج دقیقه های قبل از غذا» نوشته است. دلیلش این بود که وقتی می خواست غذا بخورد، تا آوردن غذا دقایقی طول می کشید. او از این فرصت استفاده کرده و به مطالعه پرداخت؛ وی نکات جذّاب کتاب های مفید را استخراج می نمود و مجموعه ای تحت عنوان پنج دقیقه های قبل از غذا منتشر کرد.
دعا برای صوت قرآن!
شب بیست ویکم ماه رمضان، بعد از مراسم احیا و قرآن سرگرفتن، از جوانی پرسیدم: امشب از خدا چه خواستی؟.
گفت: از خدا خواستم صدای خوبی به من بدهد که بتوانم قرآن را زیبا تلاوت کنم!.
چهارمین شهید محراب
آیت اللّه اشرفی اصفهانی، پیرمرد نودساله و عالم وارسته ای که عمری نماز شبش ترک نشده بود، می گفتند: می بینم که من چهارمین شهید محراب می باشم، آری! خداوند درهای غیب را به رویش باز کرده بود.
هم رشوه می دهد، هم اسمش را عوض می کند
شخصی در استانداری به یکی از کارمندان مبلغی پول داد. کارمند گفت: رشوه می دهی؟. گفت: نه. این حق التسریع است!!. یعنی هم رشوه می دهد، هم اسمش را عوض می کند.
زیرکی یک عالِم در برخورد با زمین خواری
شخصی، نزدِ یکی از علمایی که مسئولیت اجرایی هم داشت، رفته و گفته بود: خوابی دیده ام که مبلغی به حساب ۱۰۰ امام که برای کمک به مسکن محرومان است، واریز کنم؛ مقداری هم به جنگ کمک کنم. ضمناً یک قطعه زمین دارم در فلان جا مشکل قانونی پیدا کرده است. عالمِ زیرک گفته بود: تمام حساب ۱۰۰ و کمک به جبهه برای این بود که می خواهی از این راه مشکل زمین خود را حل کنی؟!.
می خواهم کتابی بخوانم که هیچ عیب و ایرادی نداشته باشد
شخصی از یکی از علمای بزرگ پرسید: می خواهم کتابی بخوانم که هیچ عیب و ایرادی نداشته باشد؟. گفت: قرآن بخوان.
با اندکی محبّت می توان در دل ها نفوذ کرد
پیرمرد ریش سفیدی می گفت: در ماشین نشسته بودم که دختر بدحجابی کنار من نشست. مردم داخل اتوبوس خندیدند. دیدم نشستن منِ ریش سفید در کنار این دختر بدحجاب مناسب نیست. خواستم بلند شوم، دیدم صندلی خالی نیست. برای اینکه ثابت کنم او با من نیست، پشتم را به او کردم. بلیط اتوبوس دستم بود، شاگرد راننده بلیط ها را جمع می کرد، دستم را دراز کردم که بلیط بدهم، گفت: خانم بلیط شما را حساب کردند. دیدم بد شد. کمی کتفم را چرخاندم و گفتم: خانم ببخشید. گفت: اختیار دارید، شما پدر ما هستید و احترام شما بر ما واجب است. پیش خود گفتم: «الانسان عبید الاحسان» انسان بنده محبّت و احسان است و با اندکی محبّت می توان در دل ها نفوذ کرد.
ترسیدم، لانه اش را گم کند!
یکی از علمای بزرگ (مرحوم آیت اللّه میرزا جواد آقای تهرانی ) کنار باغچه نشسته بود و مطالعه می کرد. بعد از ساعتی به طبقه دوّم منزل رفت، آنجا دید مورچه ای روی قبای اوست. دامن قبا را نگه داشته پائین آمد و مورچه را کنار باغچه رها کرد و گفت: ترسیدم اگر در طبقه بالا رهایش کنم، لانه اش را گم کند.
با حضرت اباالفضل علیه السلام قهر نکن!
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.