خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از یک لشکری تا سیدالاسراء
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از یک لشکری تا سیدالاسراء قیمت اصلی 156,825 تومان بود.قیمت فعلی 139,500 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جهیزیّه فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، الگوی گم شده زندگی امروزی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جهیزیّه فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، الگوی گم شده زندگی امروزی قیمت اصلی 156,825 تومان بود.قیمت فعلی 139,500 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در الی فایل، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
22دقیقه
48ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند

قیمت اصلی 156,825 تومان بود.قیمت فعلی 139,500 تومان است.

تعداد فروش: 44

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 55 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

آنتونی رابینز میگه : من در 40 سالگی به جایی رسیدم که برای رسیدن بهش 82 سال زمان لازمه و این رو مدیون کتاب خواندن زیاد هستم.

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند با ۶۸ اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند :

می خواهیم برگی دیگر از تاریخ را بخوانیم که برگرفته از کتاب زندگی یک شهید است که تمام هستی خود را برای عقیده دفاع از آزادگی و انسانیت در میدان نبرد خرج کرد. باید همه مردم دنیا بدانند که لبخند کودکی در آغوش بی جان مادر یعنی چه! باید بدانی وقتی پلیدی بر سر کودکان و مادران بی گناه و بی دفاع آوار می شود چه می کنی؛ آیا آنکه قلبی در سینه دارد برای تپیدن می تواند سکوت کرده و اکران زنده سینمای جنگ و نفرت را بدون مداخله به تماشا بنشیند؟ مثل این روایت که از انسانی است که قلبی پرنده و روحی آزاده داشت.دلیر مرد این هفته قصه ما مانند هزاران انسان دیگر آرزوهای بسیاری داشت که بماند اما می دانست هنگام عمل است و باید چه کرد.

راستش نوشتن از شهدا، آن انسان هایی که می روند تا ما بمانیم کمی دشوار و شاید هم طاقت فرسا باشد چرا که باید تمام وجودت را منسجم و قلم را در جهت او حرکت دهی و شاید هم قلم نتواند پشتکاری که شهادت نفس های آخر شهید را گرفته باشد را یادآور شود.

به محله زیتون کارمندی اهواز، منزل شهید مدافع حرم حاج جاسم حمید (عبادی)رفتم و با همسر و خانواده محترم او به گفت وگو نشستم.

آری صفحه فرهنگ مقاومت این هفته به سراغ مردی رفت که یادآور روزهای سخت و دشوار انقلاب است و او هرگز هیچ مقطعی از انقلاب را رها نکرد و شیرمرد وار در کنار انقلاب ماند. روایتی تلخ و شیرین از زندگی مردی بزرگ، مردی به نام حاج جاسم حمید که عاشقانه پر کشید و سرش را در راه وطن داد و پیکر عاشقش چون سیدالشهدا(ع) به آغوش خانواده بازگشت.

حاج خلف برادر بزرگ شهید است. او زندگی برادرش را این گونه روایت می کند:«پدر و مادرم شش فرزند دختر و شش فرزند پسر داشتند، ما در یک خانواده مذهبی بزرگ شدیم، قبل از انقلاب در ایام محرم و صفر مراسم عزای امام حسین(ع) در خانه ما برگزار می شد، جاسم هم که در این خانه رشد یافته و بزرگ شده بود اهل مسجد بود و علاقه خاصی به اهل بیت(ع) داشت.

جاسم دوره ابتدایی را تمام کرد و تازه وارد دوره راهنمایی شده بود که انقلاب پیروز شد، هنوز بسیج تشکیل نشده بود، من، برادرانم و پدرم که مسجدی بودیم از نزدیک در جریان اتفاقات مرتبط با انقلاب قرار داشتیم، حاج جاسم از همان سنین کم در فعالیت های انقلابی مسجد شرکت می کرد تا اینکه جنگ آغاز شد.

جاسم هم از طریق مسجد در سن ۱۴ سالگی عازم جبهه و جنگ شد. وی از عملیات والفجر مقدماتی تا آخر جنگ در جبهه حضور داشت.

لشکر صدام تا کنار دیوارهای اهواز، پاسگاه حمید و منطقه دب حردان رسیده بود. یک روز انفجاری در انبار مهمات صورت گرفت و ضایعاتی در لشکر ۹۲ زرهی پیش آمد. انفجار مهیبی بود، انگار یک تکه از زمین به آسمان پرتاب شد، تمام آسمان را گرد و غبار گرفته بود، بعد از آن حادثه بسیاری از مردم از اهواز هجرت کردند، همان روزها بود که جاسم وارد سپاه و جبهه شد.

تیپ امام حسن مجتبی(ع) نخستین یگان آبی- خاکی کشور و از چند دسته و گروهان تشکیل شده بود که در عملیات های بسیاری از جمله عملیات خیبر به عنوان یک نیروی خط شکن عمل می کرد. برادر من هم ابتدا در این تیپ بود.

جنگ که تمام شد، جاسم از سپاه بیرون آمد و فعالیت های انقلابی خود را در بسیج ادامه داد و برای امرار معاش به مشاغل آزاد روی آورد. مدتی هم از طریق سپاه در حراست نبرد لوله مشغول به کار شد که در آن زمان مسئولیت حراست چندین چاه نفت را با کمک سی یا چهل نفر نگهبان در منطقه بر عهده گرفت.»

آخرین روزهای بودن در کنار پدر

حاج جاسم به کار خودش مشغول بود تا اینکه قضایای داعش و دفاع در سوریه پیش آمد. به خاطر اتفاقاتی که در عراق و سوریه افتاد و با توجه به نظر رهبر معظم انقلاب، تشخیص داد که باید در سوریه حاضر شود و از حرم اهل بیت(ع) دفاع کند.

احمد پسر بزرگ شهید نیز از رزم آفرینی های پدرش می گوید: «اعزام پدر به سوریه به صورت جهادی و داوطلبانه بود، بسیاری از دوستان و همرزمان پدر در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدند، گاهی پدر واسطه می شد و خبر شهادت و بعضا پیکر شهدا را به خانواده آنها می رساند، از طرفی بعضی از دوستان و همرزمان پدر به جمع مدافعان حرم در سوریه پیوسته بودند. خاطرات دوران دفاع مقدس و خبر جنگ مدافعان حرم با تکفیری ها در سوریه باعث شد تا پدر از نظر روحی به شدت مشتاق دفاع از حرم و پیوستن به یاران و دوستان شهیدش شود.پدر در یکی دو عملیات در عراق هم شرکت داشت.

پدر از دوران نوجوانی به دنبال هدفی مقدس مسیر مبارزه و انقلابی گری را طی کرده بود. در این مسیر احساس می کرد دوباره باب شهادت، آن هم در سوریه باز شده و او می تواند به هدفش برسد.

حاج جاسم نخستین ماموریت خود در سوریه را از آبان یا آذر سال ۹۴ آغاز کرد و از آنجایی که به صورت داوطلبانه عازم نبرد با تکفیری ها شده بود، اعزام ایشان به سوریه خیلی راحت نبود. علیرغم اینکه هشت سال در جبهه های دفاع مقدس بودند و فعالیت های گسترده ای در این مسیر داشتند باز هم با اعزام پدرم مخالفت می شد.»

پسر ارشد شهید در ادامه می گوید:« پدر و دوستش شهید مصطفی رشیدپور به خیلی ها متوسل شدند و در این مسیر بسیار پافشاری کردند. با وجود مخالفت هایی که با آنها می شد خسته نمی شدند و به هر کسی که احساس می کردند کاری می تواند انجام دهد رو می زدند. پدر هیچ وقت برای کارهای شخصی خودشان و حتی برای راه انداختن کارهای ما که فرزندشان بودیم به هیچ کسی رو نزده بود اما در این مورد هر کاری که می توانست انجام داد و بالاخره توانست نظر مسئولان مربوطه را جلب کند.»

شهیدی که اخلاق مدار بود

برادر شهید نیز شخصیت حاج جاسم را این چنین توصیف می کند: «احترام زیادی برای من که برادر بزرگترش بودم قائل بود، می توانم بگویم که وی من را به عنوان پدر احترام می کرد. جاسم انسانی افتاده حال، متواضع، خوشرو، خوش اخلاق و جذاب بود، با هر شخصی از هر تیپ و سلیقه ای که مواجه می شد خوش برخورد و خوشرور بود. من در تشییع پیکر برادر شهیدم دوستانی از تهران، کرج، نیشابور و شهرهای دیگر دیدم که هم از اخلاق و رفتار این شهید تعریف می کردند. آقای رحیمی منش از بچه های نیروی انسانی تهران به من می گفت هر جایی که حاج جاسم حضور داشت خیال ما از آنجا راحت بود.

جاسم انسان فوق العاده صبوری بود، از هیچ مسئله ای زود ناراحت نمی شد در اختلافاتی که گاهی پیش می آمد سعی می کرد کوتاه بیاید و مشکل را ختم به خیر کند.با هر کسی که برای اولین بار برخورد می کرد طوری با او گرم می گرفت که انگار سال ها است او را می شناسد.»

حاج طاهر دوست حاج جاسم است، سال های سال او را می شناسد و خاطرات فراموش نشده ای از شهید دارد.طاهرعطایی روایت دوستی با حاج جاسم را این چنین توصیف می کند: «جاسم با گذشت سال ها از دوران دفاع مقدس هیچ گاه از فضای معنوی آن دوران فاصله نگرفت و فراموش نکرد، همیشه بسیجی بود، مقید به مستحبات و نمازهای نافله بود، یکبار در شادگان به همراه حاج جاسم به منزل شهید بهبهانی رفتیم و قرار شد قبل از دیدار با خانواده شهید به مسجد بین راه برویم و نماز مغرب و عشاء را به جماعت بخوانیم، وقتی رسیدیم حاج جاسم که دائم الوضو بود به محض رسیدن به مسجد نمازش را با جماعت خواند و ما مشغول وضو گرفتن شدیم، بعد از اینکه وضو گرفتیم و به مسجد آمدیم نماز تمام شده بود. به حاج جاسم گفتیم شما جلو بایست تا ما به شما اقتدا کنیم. حاج جاسم گفت من نمازم را خواندم گفتیم نماز قضا بخوان، سرش را پایین انداخت و با حجب و حیای خاصی گفت شاید من نماز قضا نداشته باشم.»

سعه صدر بالا و احترام به عقاید دیگران

ابراهیم حمید برادر کوچک حاج جاسم نیز می گوید: «یکی از خصوصیات شهید، سعه صدر و منطقی بودن وی بود، حاج جاسم در تمامی مسائل با سعه صدر برخورد می کرد، بنده در خیلی از مسائل با برادر شهیدم اختلاف سلیقه و اختلاف نظر داشتم اما او وقت می گذاشت و با سعه صدر و متانت با من بحث می کرد البته در بسیاری از موارد ما با هم به یک نتیجه مشترک نمی رسیدیم، دیدگاه من با شهید بزرگوار اختلاف زیادی داشت اما آنچه برای من ارزشمند است این بود که حاج جاسم علی رغم اینکه نمی توانست من را قانع کند یک بار نشد که ناراحت شود یا حرفی بزند که من را آزرده کند، شهید بزرگوار حقیقتا به عقاید دیگران احترام می گذاشت.حاج جاسم با اخلاق خوب و خوشرویی که داشت دیگران و حتی کسانی که با ایشان اختلاف نظر داشتند را به خود جذب می کرد.»

سَری که در سوریه جا ماند

برادر بزرگ شهید ادامه می دهد: «من سی سال است که روز عاشورا در حسینیه زیتون مقتل خوانی می کنم، حاج جاسم علاقه خاصی به مقتل خوانی داشت، دفعه آخری که من روی منبر مقتل می خواندم حاج جاسم پایین منبر نشسته بود، منقلب شده بود و به شدت گریه می کرد. بعد از مراسم حاج جاسم از من خواست که او را برسانم در راه گفت احتمال دارد به سوریه برود.گفتم تو با این سن و سال می خواهی بروی سوریه چه کار کنی؟چند ماه از این قضیه گذشت. یک روز همسرش به من زنگ زد و گفت حاج جاسم رفت. بعد از آن من نتوانستم با جاسم تماس بگیرم، ۴۵ روز بعد برگشت. به دیدنش رفتم و با او صحبت کردم. به خیال خودم وی را نصیحت کردم که به خاطر زن و فرزندانش دیگر نرود اما حاج جاسم تصمیم خودش را گرفته بود. گفت اگر قرار باشد من شهید نشوم در سوریه هم باشم این اتفاق نمی افتد،اگر هم قرار باشد بمیرم همان بهتر که در راه دفاع از حرم و با شهادت از دنیا بروم.

هر بار که به سوریه می رفت دو سه ماهی می ماند و وقتی به مرخصی می آمد، دو سه هفته در ایران بود تقریبا هفت هشت بار اعزام شد. حال و هوای حاج جاسم مثل ما نبود در یک وادی دیگری سیر می کرد بعضی شبها تا صبح در اتاق می ماند و اوقات را به مناجات و دعا وگریه سپری می کرد. »

عقد اخوت حاج جاسم با دوست شهیدش

وی ادامه می دهد:«حاج جاسم همیشه شهیدوار می زیست و هیچ وقت مقوله شهادت را از ذهنش دور نکرد، ما در جمع دوستان و همرزمان قدیمی خود از شهادتشان اطلاع داشتیم از روحیات و حالات معنوی وی مطمئن شده بودیم که بالاخره شهید می شود.

زمان جنگ حاج جاسم یک دوست بسیار صمیمی به نام شهید اصغر محمدی در یگان ما داشت وی در عملیات والفجر ۱۰ در کردستان عراق شهید شد، حاج جاسم هیچ وقت جدا از این شهید بزرگوار زندگی نکرد، در این ۲۹ سالی که از دوران جنگ می گذشت حاج جاسم همواره با فکر و خیال شهید محمدی زندگی کرد می توان گفت یک قسمت از وجود حاج جاسم با شهید اصغ

  راهنمای خرید:

  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سرداری که سرش در سوریه جا ماند”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *