خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی صدر اسلام و جامعه اسلامی امروزی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.169,200 تومانقیمت فعلی 169,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی صدر اسلام و جامعه اسلامی امروزی؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی صدر اسلام و جامعه اسلامی امروزی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل ۷۶ اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی صدر اسلام و جامعه اسلامی امروزی:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی صدر اسلام و جامعه اسلامی امروزی آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی صدر اسلام و جامعه اسلامی امروزی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی صدر اسلام و جامعه اسلامی امروزی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی صدر اسلام و جامعه اسلامی امروزی، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی صدر اسلام و جامعه اسلامی امروزی :
در کلمه شانزده نهج البلاغه این است که کسی از وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) سؤال کرد که چرا شما محاسن را خضاب نمی کنید؟ رنگ نمی کنید؟ محاسن شما سفید شده است؛ در حالی که پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیه و الثّناء) فرمود: محاسن خود را رنگ کنید که آثار پیری در شما مشهود نباشد و شبیه سالمندان بعضی از فِرَق نباشید. «سُئِلَ ع عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَیرُوا الشَّیبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْیهُودِ».[۱]که در جریان سیدالشهداء(سلام الله علیه) «عبیدالله بن حر جحفی» که در بین راه خیمه زده بود وجود مبارک سیدالشهداء سؤال کرد این خیمه کیست؟ به عرض حضرت رساندند که این خیمه «عبیدالله بن حر جحفی» است. حضرت پیام داد که من عازم کربلا هستم بیا مرا یاری کن! او عذرخواهی کرد و خود حضرت برای نجات او حرکت کرد در حالی که بچه های ابی عبدالله هم همراه او حرکت کردند، فاصله هم کم بود و عبیدالله گفته بود که من کمک مالی حاضرم؛ یعنی عرض کرد که من اسب می دهم، شمشیر و زره می دهم؛ ولی از حضور خودم معذورم. وجود مبارک سیدالشهداء این آیه را خواند، فرمود: وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً[۲] این خلیفه خداست که پیام الهی را دارد می خواند! خدا فرمود من در کارگاه خلقت مدبّرات فراوانی دارم؛ اما از آدم گمراه برای تدبیر نظام بهره نمی برم. این فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً[۳]«سابحات» هست؛[۴] انواع و اقسام فرشتگان را قرآن کریم نام می برد، جمع بندی می کند. فرمود: فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً؛ اینها مأموران الهی اند مدبّر امرند، بعضی مسئول رساندن وحی هستند؛ مثل جبرئیل(سلام الله علیه) و زیر مجموعه اینها، بعضی ها مسئول حیات بخشی هستند؛ مثل اسرافیل (سلام الله علیه) و مأموران اینها، بعضی ها مسئول قبض ارواح هستند؛ مثل عزرائیل (سلام الله علیه) و مجموعه اینها، بعضی ها هم مسئول کیل و رزق هستند؛ مثل میکائیل(سلام الله علیه) و مأموران زیر مجموعه آنها. ولی اگر در هیچ کدام از این امور ـ خدای ناکرده ـ لغزشی داشته باشد، جزء مدبرات امر نیست؛ همه اینها را خدا به عنوان فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً قرار داد.
بعد در بخش های دیگر از قرآن فرمود: وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً؛ در کارگاه هستی یک انسان فاسد بدسابقه، مَلکی که ـ معاذالله ـ نتواند کار ملکوتی انجام بدهد در دستگاه من نیست، وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً. اینکه می گویند «مُعاضدت» یا «مُساعدت»، اینها ریشه های تکوینی دارد، این بازو را می گویند «عضد»، کارهایی که با هم با کمک بازو انجام می دهند را می گویند «معاضدت». بین آرنج و مچ این قسمت را می گویند «ساعد». در ادبیات ما می گویند «ساعد سیمین»[۵]این قسمت را می گویند «ساعد»؛ یعنی بین آرنج و بین مچ این قسمت را می گویند «ساعد». کارهایی که با این قسمت انجام می گیرد می گویند «مساعدت»؛ منتها حالا در تعبیرات اجتماعی، این نکات ادبی خیلی رعایت نمی شود. کمک را می گویند «مساعدت»، کمک را می گویند «معاضدت». خدای سبحان فرمود که من بازویی ندارم که سابقه سوء یا لاحقه سوء داشته باشد، وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً.
وقتی «عبیدالله بن حر جحفی» این مطلب را به عرض سالار شهیدان(سلام الله علیه) رساند که من به شما شمشیر می دهم، نیزه می دهم، سپر می دهم؛ اسب می دهم خودم نمی آیم! حضرت در ردّ او این جمله قرآن را خواند، فرمود: وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً؛ یعنی دستگاه حسینی دستگاهی است که صدر و ساقه آن ملکوتی است. ما نه شهید سابقه سوء داریم، نه جانباز سابقه سوء داریم، نه مبارز سابقه سوء داریم، نه فاتح سابقه سوء داریم. صدر و ذیل من طیب و طاهر است. این است که بیست میلیون کمتر و بیشتر در این سرزمین بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال مهمان حسین بن علی هستند. حضرت فرمود در این سفره من ذرّه ای آلودگی نیست. به هر حال آن روز اسب لازم بود شمشیر لازم بود «خُود» لازم بود، سپر لازم بود، اینها لازم بود. فرمود ما آمدیم تو را زنده بکنیم، تو می گویی من نمی آیم و کمک مالی می کنم، این درست نیست؛ وَ مَا کنتُ، این حرف خیلی بلند است. این حرف، حرف خداست. خدا می گوید در کارگاه من آدمی که سابقه سوء، لاحقه سوء، بین سابق و لاحق سرگردان باشد کار نمی دهم مدیریت نمی دهم پست نمی دهم، این است که کارگاه الهی محفوظ است. ذات مقدس سیدالشهداء هم این چنین کربلا را اداره کرد. در بیانات نورانی امیرالمؤمنین پدر بزرگوار سیدالشهداء هم همین حرف است که الآن می خوانیم.
در جریان «عبید الله بن حر جحفی»، بعد از آنکه آن بیان نورانی را سیدالشهداء فرمود، در موقع تودیع، عبیدالله یک سؤالی کرد؛ عرض کرد این رنگ مشکی صورت محاسن شما این رنگ طبیعی است یا رنگ کردید؟ حضرت فرمود: «عُجّل الشیب»؛ من زود پیر شدم[۶]محاسن من سفید شد؛ اما دستور اسلام این است که مبادا دشمن، آثار سالمندی و فرتوتی در ما احساس بکند وظیفه ما در میدان های مبارزه این است که رنگ بکنیم. این در زمان پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التّحیه و الثّناء) برنامه رسمی بود. کسی دید وجود مبارک امیرالمؤمنین مدت هاست که محاسن شریفشان را رنگ نکردند، محاسن سفید شد. به حضرت عرض کردند که پیامبر فرمود شما محاسن را رنگ کنید! فرمود: آن روزی بود که جمعیت کم بود، ما محتاج به جبهه بودیم محتاج به جنگ بودیم، الآن که به لطف الهی اسلام فراگیر شد، ما دشمنی نداریم؛ مختاریم، می توانیم محاسن را رنگ کنیم می توانیم رنگ نکنیم. آن وقت لازم بود؛ ولی الآن لازم نیست.
این بیان نورانی را ملاحظه بفرمایید: «سُئِلَ عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَیرُوا الشَّیبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْیهُودِ»؛ اینها جزء «خطبه البیان» است. حیف که روی نهج البلاغه کار نشده. این ده ها کار علمی می خواهد تا خُطب آن جمع بندی بشود، کلماتش جمع بندی بشود، تکرارها برود کنار، ناگفته ها بیاید. این بزرگواری که تمام نهج البلاغه را در طی چند سال زحمت کشید، جدّ بزرگوار او با اولیای الهی محشور باشد آن مرجع بزرگوار، خودشان هم خیر ببینند از جوانی شان از عمرشان خیر ببینند، خدماتی کردند؛ اما کار یک نفر و ده نفر نیست، این حداقل محقق بفهم یعنی بفهم! صد محقق بفهم می خواهد تا نهج البلاغه را سامان بدهند. این تکرارها می رود کنار، آن نگفته ها می آید، این گفته ها می آید، شأن نزولش می آید، این حضرت خطبه را در کجا گفته؛ این مثل قرآن است. قرآن ناطق دارد حرف می زند؛ ترجمه قرآن است، تفسیر قرآن است، تأویل قرآن است، شرح قرآن است. بارها این قصّه به عرض شما رسید، وقتی من سؤال کردم از مرحوم علامه که این حرف ابن ابی الحدید حرف اغراقآمیزی نیست؟ فرمودند چیست؟ عرض کردم ابن ابی الحدید می گوید که این خطبه ای که بعد از قرائت أَلْهَاکمُ التَّکاثُرُ[۷] یا آن بخش های دیگری از قرآن کریم، حضرت این قسمت را تلاوت کردند، بعد یک خطبه غرّاء خواندند که مربوط به برزخ است.[۸] ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید که من از پنجاه سال قبل تا الآن «اکثر من الف مره»؛ از پنجاه سال قبل تا الآن بیش از هزار بار این خطبه را خواندم. هر بار این خطبه را خواندم، «أحدثت عندی روعه و خوفا و عظه»[۹] برای من تازگی داشت مطلب جدیدی می فهمیدم. بعد گفت اگر ادبا و فصحا و بلغا جمع بشوند و این خطبه حضرت را بخوانند، آنها می فهمند که این خطبه سجده دارد؛ همان طوری که برخی از سور قرآن آیات سجده ای دارد برخی از خطب نهج البلاغه هم کلمات سجده ای دارد، این را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه دارد.[۱۰] من به عرض مرحوم علامه رساندم که این اغراق نیست؟ فرمود نه اغراق نیست، برای اینکه در حقیقت این همان سجده برای کلام خداست که در کلمات علی بن ابیطالب ظهور کرده، چون حضرت که چیزی از خودش ندارد. تقریباً همه شرح همان بیانات قرآن است تفسیر قرآن است تأویل قرآن است، در حقیقت سجده، این وصف به حال متعلق موصوف است. سجده برای آیات الهی است؛ منتها از زبان علی (سلام الله علیه). حضرت در شرح این قسمت که گفتند چه کار بکنیم؟ فرمود که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که فرمود: «إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِک وَ الدِّینُ قُلٌّ»؛ آن روز جامعه اسلامی ضعیف بودند دین گسترش پیدا نکرده بود. «فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ»؛ شما می بینید ـ به لطف الهی ـ بسیاری از منطقه خاورمیانه را اسلام گرفته. «وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ»؛ قبلاً لازم بود الآن مباح است.
این را شارحان نهج البلاغه بحث کردند که حلال اسلام «إلی یوم القیامه» حلال است و حرام اسلام «إلی یوم القیامه» حرام است، این چیست؟ این بزرگان پاسخ دادند که احکام اسلامی دو قسم است: یک سلسله احکامی است که معارض ندارد؛ نظیر همین مشخصات صوم و صلات و حج و زکات و این احکام عبادی که ما موظف هستیم انجام بدهیم. یک سلسله روایاتی است نه احکام که معارض دارد علاج آن به دست فقیه کارآزموده ورزیده است که تعارض اینها را حلّ کند. یک قسمت آن از سنخ تزاحم است، تزاحم غیر از تعارض است. تعارض مربوط به دلیل است، تزاحم مربوط به مدلول. تزاحم این است که هر دو حق هستند؛ منتها الآن ما نمی دانیم کدام قوی تر است کدام نیست؛ مثل اینکه دو نفر دارند غرق می شوند، اینجا تعارض ادله نیست هر دو ملاک دارند، نجات هر دو واجب است؛ دو نفر دارند معتاد می شوند دو نفر دارند آلوده می شوند، بر ما واجب است هر دو را حفظ بکنیم، ولی آن توان را نداریم، اینجا سخن از تزاحم است که أهم و مهم در کار است. این بخش هم که این حکم آیا حکم مطلق است یا حکم مقید؟ در یک زمان و زمین خاص است یا نه؟ این یک کارشناسی می خواهد. ما برای حلّ تزاحم، کارشناس می خواهیم. کارشناس موضوعی نه کارشناس حکمی. «مجمع تشخیص مصلحت نظام» که به دستور امام(رضوان الله) تشکیل شد، اینها که مثل مجلس قانون گذار نیستند، اینها که مثل شورای نگهبان در تطبیق و تشخیص حق و باطل وظیفه ندارند؛ اینها در تشخیص أهمّ و مهم هستند که کدام فعلاً اجرا بشود؟ هر دو حق است. اینها برای تزاحم ها هستند نه برای تعارض که کار فقیه است نه برای تقنین که کار مجلس و شورای نگهبان است. «مجمع تشخیص مصلحت نظام» این است که آیا این کار فعلاً مصلحت هست یا نه ما یک امور مهم تری داریم که هر دو حکم اسلامی است؛ ولی کدام أهمّ است کدام مهم؟ حضرت فرمود این جزء تعارضات نیست جزء تزاحمات است، آنجا که حضرت یعنی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد شما حتماً رنگ کنید، آن وقتی بود که جبهه بود، عملیات بود مبارزات بود، ما تنگاتنگ با دشمن می جنگیدیم؛ اما الآن جبهه ای نیست جنگی نیست، هر کسی مختار است محاسن خود را رنگ بکند یا نکند!«وَ قَالَ علیه السلام فِی الَّذِینَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ ینْصُرُوا الْبَاطِلَ»[۱۱] عده ای نظیر همان بعضی از اصحاب سقیفه که اینها نه در جنگ جمل، نه در جنگ صفین، نه در جنگ نهروان، کاری با حضرت امیر نداشتند یا جبهه او را یاری نکردند، از آن طرف به شام هم وصل نشدند که معاویه را یاری کنند. فرمود: کسانی که در این بلواها در مدینه و غیر مدینه حضور داشتند چند طایفه هستند: یک عده هستند که با ما هستند، حق را یاری کردند تا آنجا که مقدورشان بود، باطل را سرکوب کردند تا آنجا که میسورشان بود، این یک گروه. گروه دیگر که کاملاً صد درصد در مقابل این هستند، حق را تضعیف کردند باطل را تقویت کردند؛ آن عمروعاص ها و معاویه ها و مانند آنها هستند که در شام در برابر ما موضع گیری کردند. بعضی ها مثل اصحاب سقیفه که مصلحت اندیشی نمی کنند؛ منتها به تشخیص خود نه به تشخیص خدا، اینها به جبهه ما نیامدند که حق را یاری کنند؛ ولی به شام
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
