خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخلاق و صله ارحام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اخلاق و صله ارحام قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 169,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود نسخه کامل کتاب Stable Isotope Ecology
خرید و دانلود نسخه کامل کتاب Stable Isotope Ecology قیمت اصلی 89,500 تومان بود.قیمت فعلی 52,000 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
58دقیقه
40ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 169,200 تومان است.

تعداد فروش: 40

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 55 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت، محتوای خود را در قالب ۵۱ اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل انسان در جستجوی معنا و حقیقت :

آقای عزیز! برادر من! نفرما دنیا بیقوله است. نفرما اینجا گوشه است. نفرما اینجا تنهایم نفرما شب است. همیشه تویی و تو. هیچ کسی به دیگری خیانت نکرده، مگر اینکه اول بار با خودش خیانت کرده. حرف قرآن مان، فرمایش خدا و پیغمبرمان این است که اعمال شما، نیّات شما و حالات شما می شود خود شما: «اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِح»[۱] افکار این جوان می شود خود این جوان. حرکات این شخص می شود خود این شخص.

نیات او می شود خود او. بیقوله است؟ تو که تویی. تو را که نمی شود از تو گرفت. گوشه است و شب است؟ کسی نیست و تنها هستم؟ مگر می خواهی این کارها را چه کسی انجام بدهد؟ اولین بار که در خودت پیاده می شود. تو که تویی. هیچ وقت که تو را از تو نمی گیرند.

ذیل همین آیه چه شیرین فرمود: «لَو أَنَّ بَینَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا»[۲]این (لو) به قول حضرات ادبای عرب، از ادات شرط است، جایی که امری نشدنی است، لو می آورند. یعنی توقع بی جایی دارد و امری نشدنی را طلب می کند. چرا نمی شود؟

می پرسیم مگر می شود تو را از تو گرفت؟ مگر می شود مرا از من بگیرید؟ نه. می شود کلاهم را بردارند، اما سرم را از من بگیرند یعنی چه؟ می شود قبا را از تنم به در بیاورند، اما مرا از من بگیرند یعنی چه؟ می شود مرا از این خانه به در ببرند، اما مرا از من بگیرند یعنی چه؟

آقای عزیز! تو می توانی از خودت فرار کنی؟ نمی شود. من می توانم از دیگری فرار کنم، اما چگونه خودم از خودم فرار کنم، هر جا که باشم منم. پس نمی شود از خود فرار کرد. آنچه که پنجاه، شصت سال، کمتر، بیشتر، انجام دادم، نیت داشتم، شب، روز، گاه و بی گاه، با این، بی آن، تنها، هر چه، آن شدم، شدند من. می شود مرا از من گرفت؟ می شود تو را از تو گرفت؟ دلش می خواهد «لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا» که اینها از او فاصله بگیرند، اما نمی شود.

این طور درنظر بگیرید که یک کسی به بیماری مالیخولیا مبتلاست. بیچاره می بیند که اشخاصی از گوشه و کنار به او حمله می کنند. دست یکی دشنه است و دست یکی تازیانه. دست یکی سنگ است و دست یک پاره کلوخ و اینها از هر طرف به او حمله می کنند. ای بسا می بیند که حیوانات درنده دارند می آیند. خیال می کند که همه اینها بیرون از خود اوست. فریاد می کشد که در را ببندید و نگذارید اینها بیایند، در را چرا ببندیم؟ اطرافیانش سر بلند می کنند و می گویند ما کسی را نمی بینیم. چه می گوئی. دارند مرا می برند و می زنند و می کُشند و می خورند و این حرف ها یعنی چه؟ در را ببندیم یعنی چه؟ کسی نمی آید. اما او فریاد می کشد که دارند مرا می خورند، می سوزانند، می کشند، تهدیدم می کنند، فریاد و فغان می کنند. بالاخره خسته می شود. بلند می شود. می خواهد از چنگ آنها فرار کند. از خانه بیرون می دود. این سو و آن سو تا خود را پنهان کند. می بیند که همه آنها زودتر از او آمده اند و این بی خبر است که اینها همه خودش بود و بیرون از خودش نبود. می گفت در را ببندید که اینها نیایند. بیچاره به خیالش که از آنها فرار کرده است. باید به او گفت مرد حسابی! آدم غافل! تو داری از خودت فرار می کنی؟ تو که از اینجا برخاستی، فرار کردی و رفتی، دیدی که همه با تو هستند؟

قرآن کریم می فرماید، انبیا و اولیا فرمودند، عقل و برهان می فرمایند که آنچه انجام دادی: «یَومَ تَجِدُ کُلُ نَفسٍ مَّا عَمِلَت مِن خَیْرٍ مُّحضَرًا وَمَا عَمِلَت مِن سُوَء»[۳]است. هر چه انجام دادی، همه در تو رسوخ کرد و در تو نقش بست و رنگ ثابتت شد. همه شد تو، همان طور که قرآن مجید فرمود: عمل غیرصالح شد، این پسر، آن رفتارش شده. این شخص می خواهد از اینها فرار کند. باید به او گفت مگر می توانی خودت از دست خودت فرار کنی؟ می شود که تو را از تو گرفت؟ این آقا آرزو می کند که او را از او بگیرند. آرزو می کند که خودش از خودش فرار کند. این نشدنی است.

معاشرت با مردم آلوده، با محیط کثیف، پسر نوح او را از چنان پدری، از پیغمبر اولوالعزمی جدا کرد. فرزندانتان را تحت نظر داشته باشید. شب و روزهایشان را بپایید. به این نهال هایتان رحم کنید. میکروب ها و کرم ها زیادند. عوارض و حوادث گوناگون بسیارند. باید مواظب اجتماع بود. عیسی به دین خود، موسی به دین خود، او را در گور خودش می گذارند و مرا در گور خودم مبادا!

این حرف ها دیدن و مسامحه کردن و مواظبت نکردن است. از آن بدتر اینکه مبادا که شمای پدر، نتوانی به خانه خودت قدم بگذاری! مبادا کار به جایی بکشد که یک عمر، یک قرن، چندین پشت، گذشته و آینده نتوانند از یک فعل بد آدم، از یک رفتار ناشایسته انسان رهائی یابند و در اجتماع زندگی کنند و آواره شوند.

مکن کاری که بر پا سنگت آیو

جهان با این بزرگی تنگت آیو[۴]

در مقابل بشنوید از یک جوان عاقل، از یک مرد بیدار. خوشا به حال آن کسی که عقل دارد و بیدار است، الهی آنکه را عقل دادی چه ندادی و آنکه عقل ندارد چه دارد؟

در حدیث است که آمدند خدمت رسول الله«ص» و از یک فرد مقدس ناپخته، خام، بی توجه، راه گم کرده که نمی داند کجایی است، صحبت به میان آوردند که بله آقا! یا رسول الله، ما در محل خودمان آقایی داریم، شخصی داریم، مقدسی داریم که این طوری است. دائماً نماز و قرآن و روزه می گیردو بنا کردند از کثرت عبادتش گفتن. پیغمبر اکرم«ص» فرمود این طور که شما می گویید، این فرد مگر بشر نیست؟ انسان نیست؟ اجوف است؟ بشر غذا می خواهد، بشر خانه و زندگی می خواهد. او که این چه جوری زندگی می کند و این قدر عبادت می کند، نانش را از کجا تحصیل می کند؟ عرض کردند یا رسول الله! ما زندگی اش را اداره می کنیم. رسول الله فرمود همه شما بهتر از او هستید. مقدس عاقل باش. نمازگزار عاقل باش. چه کسی گفت برو گوشه مسجد معتکف و وزر و وبال اجتماع شو؟

جناب ابن بابویه در کتاب شریف امالی مینویسد که عثمان بن مضعون پسری داشت که از این نشئه رخت بربست. با اینکه از صحابه پیغمبر است، اما معصوم که نیست، لذا اشتباه می کند. رسول الله امروز، امشب، فردا، پس فردا، او را در مسجد و در نماز نمی بیند. چطور ایشان تن درنمی دهند به اجتماع؟ چرا در مجلس نیست؟ چرا به نماز نمی آید؟ عرض کردند یا رسول الله! عثمان بن مضعون بعد از پیشامد عهد کرده در گوشه مسجدی معتکف و مشغول شود و ترک دنیا کند. حضرت فرمان داد او را حاضر کنند.

حدس عده ای از ارباب تاریخ این است که حضرت علی«ع» بیم داشت که مبادا دشمنان بیایند و نبش قبر و به بدن نازنینش جسارت کنند. فرمود شبانه بدنم را به خاک بسپارید و قبر مرا پوشیده بدارید. کسی نداند تربت من کجاست. امام حسن و امام حسین»ع» در دل شب به غسل و تکفین و تدفین بدن امیرالمؤمنین«ع» پرداختند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که اوضاع تاریخی و سیاسی و اجتماعی عصر او چگونه باید بوده باشد. شبانه امیرالمؤمنین را به خاک سپردند. مردم شب را به روز آوردند و شنیدند علی«ع» را شبانه دفن کرده اند. امام حسن مجتبی به مسجد جامع کوفه تشریف فرما شد. مردم جمع شدند. آقا به منبر تشریف فرما شد و فرمود مردم! مسلمانان! دیشب کسی از این نشئه رخت بربست که عیسی پیامبر«ع» در این شب عروج کرد. کسی در این شب رخت بربست که وصی عیسی«ع» در این شب ارتحال کرد. کسی در این شب رخت بربست که در تمام غزوات اسلامی پیشاپیش لشکر بود. میکائیل در طرفی سویی، جبرائیل در طرف دیگر و آن رأیت بزرگ در دست او بود. دیشب کسی از این عالم، از این نشئه ارتحال فرمود که پیشنیان بر او سبقت نگرفتند جز به فضل نبوت و دیگر مادر روزگار چون علی در دامان خود نخواهد پرورید و دیگر هیهات هیهات که کسی همسنگ علی شود. دیشب کسی از دنیا رخت بربست که سلطان عوامل ملک و ملکوت بود، اما سرمایه مالی این سلطان هفتصد درهم پول نقره بود. بفرمایید هفتصد قِران، هفتصد تومان، این پادشاه عوامل ملک و ملکوت آن که هزار بنده را خرید و آزاد کرد و می گفت بندگان خدا باید آزاد باشند و همواره سفارش می فرمود، آزاد و

  راهنمای خرید:

  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.