خرید و دانلود نسخه کامل کتاب Dust Control Handbook for Industrial Minerals Mining and Processing
خرید و دانلود نسخه کامل کتاب Dust Control Handbook for Industrial Minerals Mining and Processing قیمت اصلی 64,500 تومان بود.قیمت فعلی 27,000 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود نسخه کامل کتاب Solutions Manual Fundamentals of Thermodynamics Sonntag-Borgnakke-Van Wylen
خرید و دانلود نسخه کامل کتاب Solutions Manual Fundamentals of Thermodynamics Sonntag-Borgnakke-Van Wylen قیمت اصلی 68,500 تومان بود.قیمت فعلی 31,000 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
47دقیقه
10ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دعا و احسان سبب قرب الهی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 169,200 تومان است.

تعداد فروش: 68

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 55 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل دعا و احسان سبب قرب الهی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل دعا و احسان سبب قرب الهی شامل ۱۰۰ اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل دعا و احسان سبب قرب الهی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دعا و احسان سبب قرب الهی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دعا و احسان سبب قرب الهی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دعا و احسان سبب قرب الهی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل دعا و احسان سبب قرب الهی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دعا و احسان سبب قرب الهی :

دعا یعنی چه در برابر چه کسی داریم دعا می کنیم و از او باید چه چیزی بخواهیم خدای سبحان عالَم را به خوبی ترسیم کرد که در جهان چه خبر است و انسان را هم که نمونه و نموداری از جهان خارج است ترسیم کرد که در انسان چه خبر است فرمود در جهان آسمانی هست زمینی هست اینها موجوداتی هستند که شناخته شده اند فرشتگانی هستند که با علم حسّی و تجربی شناخته نمی شوند با علوم تجریدی شناخته می شوند ابلیسی هست که آن هم با علم حسّی شناخته نمی شود خدای سبحان آسمان ها و زمین و موجودات آسمان و زمین را که معرفی کرد فرشته ها را معرفی کرد ابلیس را معرفی کرد بعد برای خودش خلیفه ای معین کرد به نام انسان کامل معصوم که این مقام انسانیت نه اینکه مخصوص حضرت آدم باشد برای مقام انسانیت است که امروز درباره وجود مبارک حضرت ولی عصر (سلام الله علیه) ظهور دارد این انسان کامل، خلیفه خداست خدا اسمای حسنای خود را به او آموخت که عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ[۱]بعد به همگان فرمود در برابر او خاضع باشید برای اینکه او نماینده من و جانشین من است هم به ملائکه فرمود و هم به ابلیس، ملائکه اطاعت کردند در برابر خلیفه خدا خاضع شدند ابلیس اطاعت نکرد در برابر خلیفه خدا خاضع نشد و این نبرد همچنان هست الی یوم القیامه. این ترسیمی است که همه شما برای دیگران هم گفتید چیز تازه ای نیست همین نقشه درباره خود انسان ترسیم شده است خدای سبحان انسان را آفرید مجاری ادراکی او، مجاری تحریکی او، قوای ظاهری او، قوای باطنی او، کلّ این مجموعه را آفرید بعد روح خود را به عنوان خلیفهالله ـ که به خود اضافه کرد فرمود: وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی[۲]ـ به انسان عطا کرد همه مطالب مربوط به فجور و تقوا و سعادت و شقاوت انسان را در درون او الهام کرد فرمود: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[۳] بعد به همه قوای درونی انسان اعم از شهوت و غضب و سایر قوا و همچنین نیروهای عقلی به همه فرمود در برابر این فطرتی که مُلهَم به فجور و تقواست خاضع باشید هر چه این فطرت می گوید اگر گفت بکنید معلوم می شود تقواست اگر گفت نکنید معلوم می شود فجور است هر چه در برابر این فطرت خضوع کردید به مقصد نزدیک ترید بعد از این دستور، نیروهای عقلی اطاعت کردند و پیروی می کنند، نیروهای هوس و هوا سرکشی می کنند و این نبرد همچنان هست تا مدّتی که انسان در دنیا زندگی می کند اینکه می گویند انسان، عالَم صغیر است و جهان، انسانِ کبیر آنچه در خارج هست در درون انسان هست بر اساس معیارهایی که یافتند می گویند. خلیفهاللهی در درون ما هست به نام فطرت که خدای سبحان آن را از فجور و تقوا برخوردار کرد فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا درس های حوزوی و دانشگاهی فلسفه، کلام، فقه، اصول اینها درس هایی است که انسان در زادروزش نداشت چند صباحی اینها را یاد می گیرد بعد در آخر عمر هم می گوید: «من آنچه خوانده ام همه از یاد من برفت»[۴] غالب دانشمندان حوزوی و دانشگاهی در دوران فرتوتی یا هنگام مرگ این اصطلاحات یادشان نیست این علمی که از یک دروازه مشخّص حوزه و دانشگاه می آید در دوران فرتوتی و کهنسالی از یک دروازه دیگر بیرون می رود اما آن فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا که تعلیم الهی است الهام الهی است همچنان در درون ذات ما نهادینه است قوای عقلی را فرمود اطاعت کنید گفتند چشم، قوایی که مربوط به هوا و هوس است فرمود اطاعت کنید گفتند نه، این ابلیس درونی این شیطنت درونی همواره با قوای عقلی در جنگ است آنچه در خارج اتفاق می افتد جنگ اصغر است اینکه در درون است جنگ اوسط است بالاترش جنگ اکبر است که فعلاً محلّ بحث نیست ماییم با این مجموعه، اگر خود را نشناختیم خلیفهالله را نشناختیم محور اطاعتمان را نشناختیم یعنی معرفت نفس نبود یعنی آن فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا که خدا الهام کرد به آن نپرداختیم به همین درس های حوزه و دانشگاه بسنده کردیم وضع ما همین است که می بینید اگر به آن پرداختیم در این میان بزرگانی پیدا می شوند می بینید ابن فهد حلّی پیدا می شود علامه بحرالعلوم پیدا می شود و خیلی از بزرگان پیدا می شوند و این برای آدم می ماند اگر نبرد هست بین نیروهای هوسی و نیروهای عقلی است یکی می گوید من از فطرت اطاعت می کنم یکی می گوید من خودم صاحب اختیارم. روزها و شب هایی در طی سال انتخاب می شود که این معارف را شکوفا کند چون ما همین هفتاد سال، هشتاد سال نیستیم ما مثل شمس و قمر نیستیم شمس و قمر را خدا فرمود درست است ماه خیلی زیباست خورشید خیلی زیباست اما ما اینها را از یک مشت دود درست کردیم این طور نیست که حالا آفتاب و ماه را با پرنیان و برلیان درست کرده باشند یا با نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی آفریده باشند فرمود یک مشت گاز، یک مشت دود بود من این دود را شمس و قمر کردم ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ وَهِی دُخَانٌ، تا اینکه فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ[۵] خب آن که یک مشت گاز و دود را به صورت آفتاب در آورد بعد هم إِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ[۶]آن را تعقیب می کند پس این چنین نیست که انسان مثل شمس باشد مثل قمر باشد مثل راه شیری باشد راه شیری وجود نداشت فرمود ما این گاز را به این صورت در آوردیم همه اینها را هم باز جمع می کنیم ولی انسان جمع شدنی نیست انسان یک یاء دارد که این یاء همه جمال و جلال اوست الآن که حاجیان در عرفات به سر می برند که کم کم به سوی منا حرکت می کنند مطاف همه اینها کعبه است عدّه ای خواستند این کعبه را با پرنیان و پوشش های دیگر مزین کنند حرف سنایی این است که کعبه احتیاجی به لباس زیبا ندارد شما برای کعبه پوشش و پرنیان قیمتی انتخاب نکنید «کعبه را جامه کردن از هوس است» شما برای چه می خواهید به کعبه پرده قیمتی بدهید

کعبه را جامه کردن از هوس است یای بیتی جمال کعبه بس است[۷]

کعبه یک جمال و جلال و عظمت دارد و آن یایی است که خدا به آن داد به ابراهیم و اسماعیل (سلام الله علیهما) فرمود: طَهِّرَا بَیتِی[۸] خانه مرا تطهیر کنید اینکه کعبه مطاف است اینکه قبله مسلمین است به برکت همان یک یاء است «یای بیتی جمال کعبه بس است» همین یاء را خدا به ما هم داد فرمود: وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی ما این اضافه اشراقی را با دریافت قرآن از طرف او که قرآن، نازل است و با دعا که به تعبیر امام (رضوان الله علیه) به نقل از استاد بزرگوارشان ـ که این حرفِ خیلی از بزرگان است تا نوبت رسید به مرحوم آقای شاه آبادی بعد برای امام (رضوان الله علیهم اجمعین) نقل کردند ـ که دعا، قرآن صاعد است (این فرمایشات قبل از مرحوم آقای شاه آبادی هم بود) با نزول قرآن و با صعود دعا که دعا، قرآن صاعد است ما این یاء را این پیوند را محکم حفظ می کنیم) همین که فرمود: وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی این یاء برای ما شرف آور است این یاء خلیفهالله است همه نیروهای عقلی در برابر او خضوع می کنند همه نیروهای هوا و هوس در برابر او تمرّد دارند این درگیری هست در طول سال فرصت هایی هست «إن لربّکم فی أیام دهرکم نفحاتٍ ألا فتعرّضوا لها»[۹]از رسول گرامی (ص) رسیده است که گاهی در طی روزگار نسیم رحمتی می وزد شما خودتان را در برابر این نسیم قرار بدهید از این نسیم اِعراض نکنید این دو راه دارد یک راه آسان دارد یک راه دشوار، راه آسان این است که انسان تلاش کند کوشش کند دست و پایش که بسته است ـ اینکه می گوییم آسان است برای اینکه در برابر راه دوم آسان است ـ این دست و پای خود را باز کند حرکت کند برود به طرف پرده این پرده را کنار بزند تا آن نسیم بوزد و استفاده کند «إنّ لربّکم فی أیام دهرکم نفحات» این راهِ درس است این راه فلسفه است این راه کلام است این راه فقه و اصول است این راه درس و بحث است که انسان با عمل صالحِ خود به جایی برسد اما اگر ذلِک فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَن یشَاءُ[۱۰] شد اگر وَاللّهُ یخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یشَاءُ[۱۱] شد اگر مَنْ یشَاءُهای الهی نصیب او شد این در عین حال که اینجا هست چون صفای ضمیر پیدا کرده فقط به حلال اندیشیده غیر از حلال نخورده و غیر از حلال نگفت و غیر از حلال نپوشید و غیر از حلال نیندیشید نسیمی می وزد این پرده کنار می رود و او پشت پرده را می بیند ما اگر پشت پرده را نبینیم وضع همین است آدم وقتی ببیند بعد از مرگ چه خبر است یا بداند بعد از مرگ چه خبر است این نه بیراهه می رود نه راه کسی را می بندد همین بدگویی، جسارت کردن، اهانت کردن، مال کسی را گرفتن، چک بی محل کشیدن، نگاه نامحرمانه کردن، به قول خود وفا نکردن اینها الفبای دین است همه ما می دانیم اینها حرام است این طور نیست که این مثل شبهه ابن کمونه باشد شبهه فلسفی باشد یا مسئله ترتّب باشد که اصولی باید حل کند اینها الفبای دین است همین ها مشکلات جامعه ماست دین به ما گفته مواظب قلمت، بنان و بیانت باش درست حرف بزن وقتی که آدم حرفی را می تواند درست بزند چرا دعواخیز باشد قُل لِعِبَادِی یقُولُوا الَّتِی هِی أَحْسَنُ فرمود به بندگان من بگو درست حرف بزنید إِنَّ الشَّیطَانَ ینزَغُ بَینَهُمْ[۱۲] دو گونه می شود حرف زد دو گونه می شود نوشت، دو گونه میشود گفت دو گونه می شود برخورد کرد اگر آدم سلیمانه و حلیمانه و صابرانه برخورد کند طرف را نرم تر می کند و بدون مشکل، مشکل حل می شود فرمود: وَقُل لِعِبَادِی یقُولُوا الَّتِی هِی أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیطَانَ ینزَغُ بَینَهُمْ نَزغ می کند نزغ این است که الآن که اتومبیل است ولی قبلاً که اسب و استر و اینها بود این چهارپادار برای اینکه این حمار بیشتر و سریع تر حرکت کند سیخی به او می زد این سیخ زدن را می گویند نزغ، شیطان نزغ می کند وَإِمَّا ینزَغَنَّک مِنَ الشَّیطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ[۱۳] چرا نزغ می کند؟ برای اینکه او طبق سوره مبارکه اسراء گفت من سواری می خواهم لَأَحْتَنِکنَّ ذُرِّیتَهُ[۱۴] «اِحْتَنَک» که باب افتعال است یعنی حنک و تحت حنک مرکوب خود را گرفته، به این سوارکار می گویند «احتنک الفرس» یعنی حنک، تحت حنک، افسار، دهنه اسب دستِ این سوارکار است شیطان گفت من سواری می خواهم من حنک و تحت حنک اینها را می گیرم خب برای اینکه زودتر برود تندتر برود سیخ می زند وَإِمَّا ینزَغَنَّک مِنَ الشَّیطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ بنابراین انسان یا از راه درس و بحث یا برهان یا راه مشاهده و وجدان تا نسیم الهی در او نوزد و او احساس نکند، این پشت پرده است ماورای پرده را نمی بیند این مستور است اگر فرمود: «إن لربّکم فی أیام دهرکم نفحات ألا فتعرّضوا لها» این است خب نسیم که می وزد الاّ ولابد باید پرده کنار برود این پرده را یا با دست یا با لطف الهی باید کنار زد، یا بادی می آید این پرده را کنار می زند ما از آن ماورای آن پرده بهره برداری می کنیم یا با دست خودمان; یا با دست یا با فیض که دست هم باز به افاضه الهی است دعا از هر دو نظر سهمی دارد.

مطلب بعدی آن است که خدای سبحان به همه در همه حال نزدیک است چون او محیطِ مطلق است ولی در بعضی از موارد قُرب الهی بیشتر است یا احساس قرب الهی آسان تر است و آن در حال احتضار است در حال احتضار چرا انسان بیشتر قرب الهی را احساس می کند برای اینکه می فهمد یک مهاجر و مسافری است که باید به سفر ابد برود و کسی هم همراه او نیست تصوّر مرگ هم کار آسانی نیست چون انسان همه چیزهای مورد تعلّق خود آنچه در تمام مدّت عمر فراهم کرده است از زمین و زمان، بستگان خود، پدر و مادر خود، فرزندان خود، عائله خود، دوستان خود، قبیله خود، محیط کار خود، همه را رها می کند به جایی می رود که معلوم نیست کجاست کسانی هستند که انسان نمی شناسد به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) می فرمود خیلی ها اصلاً بعد از مرگ نمی فهمند که چطور شد مدّت ها باید بگذرد تا بفهمد مُردند دفعتاً می بیند صحنه عوض شد آنهایی که می دید الآن اینجا نیستند اینهایی که اینجا هستند این نمی شناسد نه اینجا را می شناسد نه افراد را می شناسد بعد از مدّت ها تازه می فهمد مُرد اینکه در قبر به این مُرده می گویند «أنّ الموت حقٌّ»[۱۵] یعنی تو مُردی بدان این مرگ حق است ما هم می میریم این را برای دیگران نمی گویند که موعظه باشد چون این تلقین میت مستحب است ولو هیچ کس هم نباشد فقط آن مُلقِّن باشد باید به این بیچاره گفت این حالتی که به تو دست داد حالت موت است بدان این مرگ حق است «حقٌّ» یعنی «موجودٌ»، حق در نظام عالَم ثابت است مرگ در نظام عالم ثابت است پیش از تو هم مُردند بعد از تو هم می میرند و تو الآن مرده ای «أنّ الموت حقّ» به ما هم که گفتند شما شب های جمعه یا غیر جمعه در فرصت های مناسب حالا اختصاصی به روز و شب جمعه ندارد بروید قبرستان، قبرستان مدرسه است بسیاری از ماها نمی دانیم اصلاً قبرستان رفتن برای آ ن درس گیری است خیال می کنیم برای آمرزش اموات است البته آمرزش اموات در آن هست موعظه هم در آن هست اما قبرستان مدرسه است یعنی مثل درس و بحث اینکه قبرستان مدرسه است از آن دعا و دستور قبرستان مشخص می شود ما سلامی داریم عرض ادب می کنیم برای اینکه اینها زنده اند یک حمد و سوره ای می خوانیم برای اینکه برای آنها و دیگران طلب مغفرت بکنیم اما قبرستان سه دستور دارد یکی «اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ الدِّیارِ مِنَ المسلمین و الْمُؤْمِنینَ اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ اِن شاءَ اللَّهُ بِکمْ لاحِقُونَ»[۱۶] یکی هم آن حمد و سور ه و قرائت قرآن و اینهاست این دو کار را همه ما بلدیم اما دستور سوم قبرستان دستور اصلی و رسمی است که ما به این مُرده ها سلام عرض می کنیم می گوییم شما را به خدا قسم بگویید آنجا چه خبر است «اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ مِنْ اَهْلِ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ یا اَهْلَ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ بِحَقِّ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ کیفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ مِنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ»[۱۷] شما را به خدا قسم بگویید آنجا چه خبر است؟! خب می بینید شرح حال خیلی از آقایان را می بینید مثل مرحوم آقای قاضی، بزرگان دیگر اینها حداقل شب و روز یک ساعت می رفتند قبرستان ما خیال می کنیم برای فاتحه می روند اگر گفتند فلان حکیم یا فلان فقیه می رود داخل اتاقش دارد مطالعه می کند یعنی برای اینکه چیز یاد بگیرد این می رود آنجا قسم می دهد می گوید شما را به خدا قسم آنجا چه خبر است ما که نمی توانیم بنشینیم بگوییم «آن را که خبر شد خبری باز نیامد»[۱۸]خب شما نرفتید از آنها خبر بگیرید بله آنها نمی آیند وقتی بروید به سراغ آنها قسم بدهید حالا یا در رؤیا یا در رؤیت چیزی به آدم می فهمانند خیلی ها هستند که در رؤیا مطالبی برایشان کشف شده یا در حال منامیه و رؤیت چیزی برایشان کشف شده این آدم را زنده می کند این جامعه را جامعه ابراهیم می کند جامعه امام زمانی می کند جامعه معقول می کند جامعه ای که هیچ کسی راه دیگری را نبندد بیراهه هم نرود چرا می گویند گندم فروشی، برنج فروشی و اینها مکروه است برای اینکه منتظر است گران بشود خب دینی که می گوید گندم فروشی، برنج فروشی که از پاک ترین شغل هاست مکروه است این دین اجازه می دهد کسی ارز بگیرد و بازار آشفته درست کند نظام را آسیب برساند؟! برای اینکه ما اصلاً آینده مان را فراموش کردیم خب برنج فروشی، گندم فروشی اینها از پربرکت ترین و حلال ترین کسب اسلامی است این شخص منتظر است که گران بشود و او استفاده کند چرا می گویند «الزرّاعون کنوز

  راهنمای خرید:

  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.