خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سلاح دعا، بهترین ابزار مؤمن
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.169,200 تومانقیمت فعلی 169,200 تومان است.
تعداد فروش: 48
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل سلاح دعا، بهترین ابزار مؤمن؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سلاح دعا، بهترین ابزار مؤمن، محتوای خود را در قالب ۷۵ اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل سلاح دعا، بهترین ابزار مؤمن با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سلاح دعا، بهترین ابزار مؤمن آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل سلاح دعا، بهترین ابزار مؤمن بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل سلاح دعا، بهترین ابزار مؤمن ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سلاح دعا، بهترین ابزار مؤمن، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سلاح دعا، بهترین ابزار مؤمن :
وجود مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها توحید را بعد از اینکه در آن خطبه فرمود: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، فرمود: «جُعِلَ الْإِخْلَاصُ تَأْوِیلَهَا وَ ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا وَ أَنَارَ فِی التَّفَکرِ مَعْقُولُهَا»،[۱]این خطبه نورانی از جهات متعدّد مورد اعتماد و احترام است مخصوصاً از دو جهت: یکی اینکه گوینده اش عِدل قرآن کریم است، چون اهل بیت همتای قرآن کریم اند، جهت دوم اینکه محتوای این خطبه نورانی آیات قرآن کریم است که به استناد آیات، این بیانات را دارند. فرمودند این «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» تأویلی دارد، تضمینی دارد و اِناره ای. تأویل این اخلاص است؛ حالا چون بحث درباره تفسیر و تأویل نیست از این می گذریم که آیا تأویل قرآن عبارت از سنخ مفهومی است؛ یعنی باطن قرآن یا تأویل قرآن در برابر تنزیل قرآن است از سنخ لفظ نیست، از سنخ مفهوم نیست، تأویل قرآن؛ یعنی عین خارجی و حقیقت عینی، نه معنا، حالا یا قوی یا غیر قوی. وقتی خدای سبحان از تأویل قرآن سخن می گوید می فرماید قیامت، تأویل قرآن است، پس معلوم می شود از سنخ لفظ و مفهوم و تفسیر نیست تفسیر یا باطن است یا ظاهر؛ اما تأویل در مقابل تنزیل است از سنخ مفهوم نیست و شاهد دیگر هم بیان نورانی وجود مبارک یوسف(سلام الله علیه) است که وقتی آن صحنه پیش آمد پدر و مادر و برادران خَرُّوا لَهُ سُجَّداً،[۲] وجود مبارک یوسف گفت: یا أَبَتِ هذا تَأْویلُ رُءْیای.[۳] رؤیا تعبیری دارد و تأویلی، اگر رؤیا کسی که در عالم خواب چیزی می بیند با عین مثال منفصل روبه رو باشد عین او را ببیند، این دیگر تعبیر ندارد؛ نظیر آنچه را که وجود مبارک ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) گفت: یا بُنَی إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُک[۴] این دیگر تعبیر ندارد. گاهی نظیر خواب هایی که آن دو نفر در زندان به یوسف(سلام الله علیه) گفتند ما چنین خوابی دیدیم شما برای ما تعبیر کنید، معبّر هم کسی است که روانشناس، روانکاو، اوّل و آخر آن خواب را بداند و بتواند درست آنچه را که او دید از آن جا عبور کند به این پایان برسد، دوباره از این پایان به آن نقطه آغازین برسد، وقتی عبور کرد تعبیر صحیحی دارد. انسان اوّل آن واقع را می بیند بعد در صحنه نفس صورت سازی، مثال سازی، مشابه سازی صورت می گیرد و این آخرین صورتی را که نفس است به یاد انسان است انسان وقتی بیدار شد این آخرین صورت یادش است. معبّر کسی است که بتواند عبور کند به آن نقطه آغازین برسد و بگوید این تعبیر رؤیای شماست؛ ولی این از سنخ مفهوم است از سنخ صورت سازی های ذهنی است. اما تأویل یک وجود خارجی است که وجود مبارک یوسف گفت: یا أَبَتِ هذا تَأْویلُ رُءْیای. این بیان نورانی صدیقه کبرا(سلام الله علیها) که فرمود اخلاص، تأویل این «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» است از همین سنخ باید باشد این از بحث بالاتر است.
اما دو چیز را وجود مبارک حضرت در آن خطبه ذکر کردند فرمودند: «ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا وَ أَنَارَ فِی التَّفَکرِ مَعْقُولُهَا»؛ انسان یا باید با معرفت با خدای خودش رابطه برقرار کند یا از درِ حکمت و کلام و عقل، به هر حال یکی از این دو راه باید باشد به نحو «مانعهالخلو» که جمع را شاید یا از راه دل یا از راه فکر. فرمود توحید، جدای از حقیقت انسان نیست تحمیل بر انسان نیست، رشته و ریشه ارتباطی دل با آن توحید را خدا تضمین کرده است: «ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا»؛ وصلِ دل با دل آفرین را خدا تضمین کرده است؛ لذا خیلی ها از راه قلب، نظیر اویس قَرن و امثال این ها به این حقیقت توحیدی بار یافتند که راهی که وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) پیمود دنباله رو همان راه اند منتها در ابتدای راه. وجود مبارک حضرت در پایان راه است که به ذِعْلِبْ فرمود: «مَا کنْتُ أَعْبُدُ رَبّا لَمْ أَرَهُ»[۵] خدایی که نبینم عبادت نمی کنم، این ها همان راه مشاهده را دارند؛ منتها با فاصله های زیاد. فرمود این ها کسانی اند که آنچه را باید ببینند به اندازه خودشان می بینند، این راه دل است و خدای سبحان این را در دل ها نهان و نهادینه کرده است بر دل تحمیل نیست، «و ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا». اگر کسی صحنه دل را از اغیار بیرون کند می تواند این راه را کم و بیش طی کند؛ اما آن راه حوزوی و دانشگاهی که راه برهان است یا کلام یا فلسفه، آن را در بخش سوم فرمود، «وَ أَنَارَ فِی التَّفَکرِ مَعْقُولُهَا»؛ یعنی این نورِ عقلانی را در دل های جوامع بشری از رهگذر فکر، خدا روشن نگه داشت، اگر کسی بخواهد خدا را بفهمد این راه برهانش دلپذیر است در دل هست؛ منتها این چراغ را نباید داد دست خود این فتیله را پایین بکشد کم نور کند. فرمود نور معرفت عقلانی را خدا در دل ها عطا کرده است، «وَ أَنَارَ فِی التَّفَکرِ»، نه «فی القلوب»، «فِی التَّفَکرِ مَعْقُولها»، آ ن که می خواهد بفهمد حالا یا راه کلام است یا راه فلسفه، آن که می خواهد ببیند راه عرفان است، این جنگ بین عقل و دل، جهاد اکبر است و آن جنگ بین عقل و نفس، جهاد اوسط است و اگر در آن حدیث نورانی از جنگ بین عقل و نفس به جهاد اکبر یاد شد[۶]یک اکبر نِسبی است نه اکبر نفسی. انسان سه مرحله می جنگد یا با دشمن بیرون می جنگد که ابزارش آهن است یا با دشمن درون می جنگد که ابزارش آه است «وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ»[۷] دیگر آهن نیست، آن که اهل گریه نیست مسلّح نیست و گریه، بهترین سلاح است برای انسان، انسان را از غرور می کاهد، از خودخواهی می کاهد و مسلّح می کند و اگر کسی باتقوا شد، عالم شد، عاقل شد، عادل شد، اهل بهشت شد از آن به بعد جنگ سوم شروع می شود. جهاد اکبر این است که عقل می گوید راه بسیار سخت است باید با برهان فهمید، قلب می گوید فهم و مفهوم مشکل ما را حلّ نمی کند، ما می خواهیم ببینیم، این جهاد، جهاد اکبر است. اینکه می بینید کسی به فلسفه و فیلسوف می تازد پای استدلالیون را چوبین می داند و مانند آن؛[۸] برای آن است که می گوید مفهوم، مشکل انسان را حلّ نمی کند، مشهود، مشکل انسان را حل می کند، راه البته شدنی است؛ منتها صعب است و دشوار. برای اینکه انسان به این راه برسد ولو اندک، راهی را که قرآن و عترت به ما نشان داده اند می تواند با پیمودن این راه، انسان را به آن جا برساند.
می دانید قرآن یک کتاب علمی است، برای اینکه صدر و ذیلش فرمود: یعَلِّمُکمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَهَ؛[۹] اما یک کتاب علمی است که با همه کتاب های علوم دیگر فرق می کند شما چه در حوزه چه در دانشگاه کاملاً استدلال های علمی کتاب ها را آشنا هستید، وقتی که در حوزه هستید فقه است، اصول است، تفسیر است، کلام است، فلسفه است این ها را می خوانید آشنا می شوید، در دانشگاه ها فیزیک است، شیمی است، ریاضی است، حقوق است، فلسفه است، کلام است آن ها هم آشنا می شوید. در هیچ کدام از رشته های حوزوی و دانشگاهی، در هیچ کتابی در هیچ رشته ای، مسئله ای که من دوست دارم نیست، علم حدّ وسطی دارد صغرا و کبرایی دارد، من دوست دارم این طور باشد، من دوست دارم آن طور نباشد این نه در فقه است نه در اصول، نه در فیزیک نه در شیمی، نه در فلسفه و نه در کلام. شما تمام کتاب های فلسفه مشّاء، اشراق و مانند آن را تورّق کنید چنین حرفی نمی بینید که در استدلال، یک مستدل بگوید من این را دوست دارم، این «من این را دوست دارم»، در مسائل عاطفی و شخصی است. اما قرآن در عین حال که کتاب علمی است، کتاب عقلی است، بحث های فلسفی را مطرح می کند حدّ وسط برهانش را محبّت و دوستی قرار می دهد. وقتی از متکلّم یا حکیم سؤال کنید به چه دلیل خدا هست؟ می گوید یا به دلیل حرکت، جهان حرکت دارد مُحَرِّک می خواهد یا به دلیل حدوث، مُحدِث می خواهد و قدیم می خواهد یا به دلیل تغیر، ثابت می خواهد یا به دلیل امکان ماهوی، واجب می خواهد یا به دلیل امکان فقری، غنی می خواهد این ها حدود وسطاست؛ اما هیچ کدام از آن ها نمی گویند من دوست دارم این چنین باشد؛ ولی وقتی خلیل حق که به تعبیر سعدی «خلیل من همه بت های آزری بشکست»[۱۰] خدا می فرماید من دلیل یادش دادم: تِلْک حُجَّتُنا آتَیناها إِبْراهیمَ عَلی قَوْمِهِ؛[۱۱] وقتی بخواهد برهان اقامه کند می گوید آن آفل است لا أُحِبُّ الْآفِلینَ؛[۱۲]من آفل را دوست ندارم، آن ها ممکن است بگویند ما آفل را دوست داریم، ما ستاره و شمس و قمر را دوست داریم. این می گوید نه، اصلاً خدا آن است که دلپذیر باشد، خدا آن است که محبوب باشد، نه خدا آن است که واجب الوجود باشد، واجب الوجود مفهومی است که مشکل فلسفه را حلّ می کند، مشکل عقل را حلّ می کند، مشکل دل را حلّ نمی کند، ما می خواهیم کسی را خدا بدانیم که بپرستیم به او دل بسپاریم این راه قرآن است. در هیچ کتاب علمی، محبّت حدّ وسط برهان نیست چرا؟ برای اینکه او فقط علم می خواهد، می خواهد عقل نظری متولّی اندیشه را قانع کند، نه عقل نظری اندیشمند، یک؛ عقل عملی انگیزه ورز، دو؛ این دو را جمع بندی کند و راضی کند، سه؛ این کار قرآن است. قرآن نمی خواهد خدا ثابت کند، می خواهد معبود ثابت کند که به او سر بسپریم، نه خدایی هست، خدایی است که من به او دل می سپرم، همین که فهمیدم هست سجده می کنم، چنین خدایی ثابت می کند، گفت: لا أُحِبُّ الْآفِلینَ؛ از آن طرف او هم بندگان خودش را دوست دارد در آن حدیث قرب نوافل[۱۳] فرمود: بندگان من از راه نوافل به من نزدیک می شوند إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ[۱۴] می بینید یک کتاب علمی که این طور حرف نمی زند کتاب علمی همان حدّ وسط عقل نظری را ذکر می کند و نتیجه می گیرد؛ اما این جا همه اش سخن از محبت است اگر دوست خدا هستید کاری کنید که محبوب خدا باشید و او شما را دوست داشته باشد، اگر او دوست ما بود مشکل ما را حلّ می کند یقیناً، دعاهای ما را یقیناً مستجاب می کند چه درباره خود چه درباره دیگران، وقتی خدا کسی را دوست داشت هرگز او را رها نمی کند همیشه مواظب اوست: أَ لَیسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ[۱۵] فرمود: شما کاری کنید که محبوب او باشید شما اگر محبّ او بودید یک بخش از کمال است؛ ولی اگر خواستید همه نیازهایتان برطرف شود بکوشید که «حبیب الله» را حدّ وسط قرار بدهید: إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی که من «حبیب الله» و پیرو «حبیب الله» هستم که این حبیب، غالباً این گونه از مشتقات هم به معنای فاعل است هم به معنای مفعول، خدا حمید است هم حامد است هم محمود، وجود مبارک پیغمبر حبیب است هم محبّ است هم محبوب، خدای سبحان حبیب است هم محبّ است هم محبوب، این فعیل ها در این گونه از موارد هم معنای فاعلی می دهد هم معنای مفعولی؛ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ چرا؟ برای اینکه نه من چون «رسول الله» ام، نه من چون «نبی الله» ام من چون «حبیب الله» ام، حدّ وسط در هر برهانی حرف خودش را می زند، پیرو «حبیب الله» می شود «حبیب الله»، اگر کسی «حبیب الله» شد محبوب خدا شد هرگز در روزگار نمی ماند، در برزخ نمی ماند، در ساهره قیامت نمی ماند یقیناً اهل بهشت است، إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ.
حالا شما ملاحظه فرمودید قرآن در عین حال که یک کتاب علمی است با همه کتب علمی فرق دارد نمی خواهد فقط علم به مردم یاد بدهد می خواهد دل را به جایی سرگرم کند که همه مشکلات با او حلّ می شود؛ لذا قرآن کریم راهی را طی کرد که گوشه ای از آن ها در بیانات نورانی صدیقه کبرا(سلام الله علیه) است که فرمود: «وَ ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَ
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
