خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اصول انسانی و اخلاقی جنگ و جهاد در قرآن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اصول انسانی و اخلاقی جنگ و جهاد در قرآن قیمت اصلی 179,700 تومان بود.قیمت فعلی 119,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نابینایان با بصیرت در عصر ائمه هدی علیهم السلام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نابینایان با بصیرت در عصر ائمه هدی علیهم السلام قیمت اصلی 179,700 تومان بود.قیمت فعلی 119,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در الی فایل، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
53دقیقه
01ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن

قیمت اصلی 179,700 تومان بود.قیمت فعلی 119,200 تومان است.

تعداد فروش: 55

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 55 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن، محتوای خود را در قالب ۱۲۰ اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن :

مقدمه

بصیرت، فهم عمیق و فراست واقعی نسبت به پدیده های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و فکری است. از منظر قرآن، روایات و دانشمندان، بصیرت یک امر بسیار مهم و فوق العاده با اهمیت است که – بر اساس آموزه های دینی و توصیه های متفکّران – با ژرف اندیشی در آیات آفاقی و انفسی، عمل به تقوا و پاکیزگی نفس، داشتن ایمان، چشم بینا، گوش شنوا، استعداد پذیرش و خوش بینی نسبت به حرکت تاریخ و سر نوشت آدمی به دست می آید.

این واقعیت سر نوشت ساز، به خوبی در متون دینی و کلام بزرگان و دانشمندان بیان شده است و در تحصیل آن می بایست از ابزارهای مانند: توبه، یاد خدا، همراهی با علمای عامل، زهد و معرفت خدا، استمداد جست. با دقت در آیات قرآن و توجه به الگوهای قرآنی و پذیرش رهبری پیامبران الهی و آخرت خواهی، می توان بصیرت را به چنگ آورد.

عواملی مانند غفلت، نفاق، جمود اندیشی، خود خواهی و پیروی از شیاطین، از موانع بصیرت اند. باید دانست که بصیرت به مفهوم «با سواد بودن» نیست، اگر چه سواد از پایه های مهم بصیرت می باشد؛ بلکه بصیرت، فراتر از سواد است.

بصیرت فردی و اجتماعی، نشان رشد فرد و جامعه است و علامت آن، شناحت اختلافات جامعه و در پی آن، شناخت جریانهای سیاسی، فکری و فرهنگی می باشد.

مفهوم شناسی

۱. بصیرت در لغت

بصیرت از دیدگاه لغت شناسان، به معنای بینش، فراست واقعی، هوشیاری، زیرکی، روشن بینی و بینایی است که متضاد مفهوم کوری و نابینایی است. چنانکه علم، ضد جهل و نادانی و عقل، ضد جنون و دیوانگی است.[۱]

۲. فایل پاورپوینت کامل بصیرت در قرآن

بصیرت از اسما و صفات الهی بوده و به معنای «بینایی» می باشد. این واژه، ۴۲ بار در قرآن کریم وارد شده و در معانی زیر نیز به کار رفته است.

۱. بینایی دادن: «تَبْصِرَهً وَذِکْرَی لکُلِّ عَبْدٍ مُّنِیبٍ»[۲]؛ تا برای هر بنده ای که [با اندیشدن در نظام هستی] به سوی خدا باز می گردد، مای بینایی و یادآوری باشد.

۲. بینایی دهنده: «فَلَمَّا جاءْتهُمْ آَیاُتنَا مُبْصِرَهً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِین»[۳]؛ و هنگامی که آیات روشنگر ما، به سویشان آمد، گفتند: این، سحر آشکار است.

۳. حجّت و دلیل: «قدْ کَانَ لَکُمْ آَیٌ فِی فِئَتَینِ اْلتَقَتَا فِئٌَ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّه وَأُخرَی کافِرَهٌ یَرَوْنَهُم مِّثْلَیهِمْ رَأْی اْلعَینِ وَاللّهُ یُؤِّیَدُ بِنَصْرِهِ مَنَ یشَاء إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَهً لّأُوْلِی الأْبصَارِ»[۴]؛

۵ قطعا در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه ای و درس عبرتی بود؛ گروهی، در راه خدا می جنگیدند و گروه دیگر، کافر بودند که آنان مؤمنان را به چشم دو برابر خود می دیدند و خدا هرکه را بخواهد به یاری خود تأیید می کند. یقیناً در این ماجرا برای صاحبان بینش، عبرتی است.

۴. درک و معرفت: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنَاِ لجَهَّنمَ کَثِیرًا مِّنَ اْلجِنِّ وَ الإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهمْ آذَان لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأْنعَامِ بَلْ همْ أَضَلُّ أُوْلَئِک همُ اْلغافِلُون»[۵]؛ در حقیقت، بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده ایم؛ چرا که دلهایی دارند که با آن حقایق را دریافت نمی کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی بینند و گوشهایی دارند که با آنها نمی شنوند که آنان، همانند چهارپایان؛ بلکه گمراه ترند. [آری] آنها همان غافل ماندگانند.

۳. بصیرت در نگاه فقها

فقها در تفاوت میان «عارف» و «خبیر» گفته اند: «العارف بمایصلحه و یفسده والخبیر الممیز بین ما یضرّه و یفسده.»[۶]؛ بصیر، کسی است که مصلحت و مفسده عملی را میشناسد و خبیر، آن فردی است که ضرر و فساد را از یکدیگر تشخیص می دهد. نظیر اینکه دلالی می خواهد میوه درختان باغی را قبل از رسیدن، خریداری نماید؛ او در امر مذکور به فرد خبیر مراجعه خواهد کرد تا سود و زیان مبلغ پیشنهادی فروشنده (باغبان) را کارشناسی نموده و- مثلاً- بگوید: اگر این مقدار از میوه ها را به فلان مبلغ خریداری نمایی این قدر سود دارد؛ ولی اگر بیش از آنچه برای شما کارشناسی شد، خرید کردید، به غیر از ضرر چیز دیگری نصیب نخواهد شد؛ اما دو مقول «مصلحت» و «مفسده» صورت دیگری دارند که هر کسی نمی تواند آن را از همدیگر تشخیص دهد. دریت به همین دلیل، علمای شیعه در تعامل بین «عقل و اخلاق» و «عقل و دین» می گویند: اخلاق دینی، مایه رشد و شکوفایی عقل است و احکام الهی نیز در رشد و تکامل عقلانی مؤثر است؛ چرا که دین، به مصالح و مفاسد حقیقی آشنا است.[۷]

افزون بر آنچه گفته شد، «بصیرت» برازنده کسی است که نیروی قلبی او از انوار قدسی حضرت حق منوّر و سیراب شده باشد تا بدین وسیله، حقایق اشیا و امور را درک نماید، به همان شکلی که انسان به طور متعارف، با چشم خویش قادر به تشخیص صورتها، رنگها و خلاصه، اشیای پیرامون خویش است.[۸]

مرحوم صاحب جواهر در کتاب گرانسنگ جواهرالکلام در شرح عبارت علامه درباره «استحباب بصیر بودن مؤذن به معرفت اوقات شرعی» می نویسد:

«این مطلب در کتاب «کشف اللثام» بدون هیچ مخالفتی بیان شده و البته نظر ایشان مطابق با فتاوی علمای دیگر نیز می باشد که در کتاب المعتبر مرحوم علامه بیان شده است. ایشان درمورد دلیل استحباب می نویسد: لاشدّیت عمی البصیره من عمی البصر؛ چون کوری دل، یعنی نابینایی و فقدان شناخت، شدیدتر و سنگین تر از کوری چشم است، پس نتیجه این می شود که بصیرت داشتن مؤذن، مستحب است.»

بصیرت از منظر امام خمینی

امام خمینی (ره)- که به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی(حفظه الله) خود به معنای واقعی بصیر بود و بصیرتی داشت که خیلی از چیز هایی که امثال ما گاهی با دقت نمیدیدیم، او آنها را در نگاه عادی مشاهده می کرد؛ حرف های او برخاسته از چنین دلی و ۳۴ چنان حکمتی بود- تفاوت انسان با حیوان را به بصیرت دانسته، می گوید:

«انسان با روح انسان است، با بصیرت انسان است، ما همه با همه حیوانات شرکت داریم در اینکه گوش داریم، چشم داریم، پا داریم، دست داریم؛ اما این، منوط به انسانیت نیست. چیزی که انسان را از همه موجودات جدا می کند، قلب انسان است، بصیرت انسان است، کسی که بصیرت داشته باشد، انسان است. ابو جهل، چشم داشت؛ اما انسان نبود. بعضی از انبیا هم چشم نداشتند، نبی بودند. میزان در انسانیت و معنویت انسان است.»

آن عارف فرزانه، با تأکید بر بصیرت قلبی آدمی، سعادت انسان را در گرو بصیرت او معرفی نموده و تصریح دارد:

«این معنا را باید بدانیم که انسان به روح، انسان است و به بصیرت قلبی، انسان است. این آلات ظاهری، آلاتی است که وسیله است؛ اینها از بین رفتنی است، آنچه باقی می ماند، روح انسان است و آنچه در انسان سعادت را ایجاد می کند، بصیرت انسان است و من امیدوارم که شماها به طور کامل بصیرت داشته باشید و خدای تبارک و تعالی، به شما توفیق و سعادت عنایت کند.»

وی در جای دیگر، می گوید:

«من، باز می گویم: همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامی تان – به خیال خودشان – بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست، نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و چشم باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه ای آرامتان نمیگذارند.»[۹]

امام راحل، حتی داشتن بصیرت و تیزبینی را برای مجتهدان جامع الشرایط نیز لازم میدانند و تصریح می کند:

«برای مردم و جوانان و- حتی- عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید: من در مسائل سیاسی اظهار نظر نمی کنم. آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاست و حتی سیاسیون و فرمول های دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف در قطب کمونیزم و سرمایه داری که در حقیقت استراتژی حکومت در جهان را ترسیم می کنند، از ویژگی های یک مجتهد جامع است.»[۱۰]

بصیرت در نگاه مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری نیز، برای بصیرت اهمیت و جایگاه ویژه ای قائل است. وی در بخشی از بیانات خود در باب اهمیت بصیرت – که بارها برآن تکیه و تأکید دارد- می گوید:

«اعلم علما هم باشید و زمانتان را نشناسید و ندانید ترفند های استکبار و نیز مشکلات جامعه چیست، نمی توانید برای جامعه اسلامی تان مفید واقع شوید. زیرا علم به زمان برای هر کس، به ویژه یک عالم، لازم است.

از همین روست که رهبر انقلاب، داشتن بصیرت نسبت به دشمن را تنها راه نجات کشور های اسلامی از زورگویی، اشغال و سلطه گری استکبار جهانی و بازگشت به اسلام ناب محمدی می دانند. وی در تیرماه سال ۶۸ در دیدار فضلا و طلاب حوزه علمی مشهد، بر لزوم برخورداری علما از بصیرت و علمِ به زمان اشاره کرده، بی بصیرتی علما را عامل بروز مشکلات بزرگ در طول تاریخ تشیع دانست.[۱۱] چنانکه وی در جای دیگری، صبر و بصیرت در ملت را دو عامل اصلی پیروزی انقلاب، برشمرد.[۱۲]

ایشان در جای دیگری نیز تأکید می نماید:

«بلاهایی که بر ملت ها وارد می شود، در بسیاری از موارد، بر اثر بی بصیرتی است. اگرچه از نخبگان انتظار می رود کمتر خطا کنند؛ اما گاهی خطاهایشان، اگر از نظر کمی، بیشتر نباشد از نظر کیفی بیشتر از خطاهای عامه مردم است و این، از بی بصیرتی است.»[۱۳]

اهمّیت بصیرت

آگاهی (بصیرت) به هر معنایی که از آن اراده شود، در شماره واژگانی است که همواره با احترام به زبان رانده می شود. در فضیلت آگاهی و بصیرت همین بس که همگان – حتی نا آگاهان – آن را ارج می نهند و خود را به آن زینت می بخشند. نهادهای زیادی، وظیف بصیرت بخشی به توده مردم را دارند که از آن جمله، حوزه های علمیه، دانشگاه ها، مدارس، مراکز علمی و وسایل ارتباط جمعی است.

«آگاهی/ بصیرت»، از الفاظی است که در محاورات روزمرّه عوام و خواص، فراوان استعمال می شود؛ اما چنانکه باید، مفهوم آن به نیکی تبیین و تفسیر نشده است. براین اساس، در اینجا به بیان معنای آگاهی و بصیرت و چیستی آن پرداخته می شود.

تفاوت «سواد» و «آگاهی»

«آگاهی» به معنای «باسواد بودن» نیست. نباید تصور کرد که افراد باسواد، لزوما آگاه هستند، چه بسیارند افرادی که تحصیلات عالیه دارند، ولی آگاه نیستند. آگاهی، فراتر از سواد است. گفتنی است که سواد، به تنهایی انسان را در گستره مناسبات امروزی و بند و بست های پیچیده سیاسی، به ساحل نجات نمی رساند. در برابر این سوال که «اگر روزی همه در جهان باسواد شوند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ » یکی از دانشمندان چنین پاسخ داده است:

«هیچ اتفاق خاصّی نخواهد افتاد؛ زیرا ساختار جهان، طوری است که می تواند این رویداد را خنثی کند؛ اما اگر بشریت از افراد باسواد و دارای روحی مستقل انتقادی و سازنده تشکیل یافته بود و این افراد می توانستند افکار خود را در زمینه های شخصی، اجتماعی و… به مرحله عمل درآورند، آن گاه جهان تغییر می کرد.»[۱۴]

«اینکه سواد به تنهایی انسان را نجات نمی دهد، مطلبی است که می توان دلایل زیادی برای آن اقامه کرد؛ از جمله اینکه امروز در جهان، نظام آموزش و پرورش، بی طرف نیست، بلکه درد دست قدرتها و در جهت منافع آنهاست. هنگامی که متون آموزشی به اهتمام دولت های فاسد تنظیم می گردد، پیداست که مردم را براساس دیدگاه ها و منافع ویژه خود آموزش می دهند و از هیچ کوششی برای قلب حقیقت وشست و شوی مغزی مردم دریغ نمیکند.»[۱۵] صرف باسواد شدن مردم، در کشوری که نظام آموزشی آن به دست قدرت های فاسد است به هیچ وجه رشد به حساب نمی آید. مضافا اینکه سواد محض، چیزی جز توانایی خواندن و نوشتن نیست و این فقط برای خواندن نامه و امضای پای یک سند مفید است و برای نجات انسان دردنیای متلاطم امروز کافی نیست. اگر فردی در یک نظام آموزشی بی طرف و مردمی و صحیح صرفا باسواد شود، باز راه به جایی نمی برد و فقط می تواند بخواند و بنویسد. از این جهت است که امروز کارشناسان سواد آموزی محض «سواد برای سواد» را کافی ندانسته و بر سوادآموزی تابعی که در آن، علاوه بر خواندن و نوشتن، آموختن مهارتهای حرفه ای و تولیدی است که مرتبط با نیازمندی های سوادآموزان باشد و به عبارت دیگر، تابعی از متغیر آن باشد، تأکید می کنند[۱۶] و بر سوادآموزی مبتنی بر روش «آگاه سازی» که در آن، آموختن چگونگی درک تضادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است، تکیه دارند.[۱۷]

سادگی است که اگر آگاهی را به معنای برخورداری از سواد صرف بگیریم. البته سواد، شرط لازم برای آگاهی و بصیرت است و بی سوادی نیز، بستر ناآگاهی و جهل می باشد.

بنابراین، مقصود از آگاهی، علم و تحصیلات عالیه نیست و افراد عالم ناآگاه زیادی وجود دارند که عوام هم از آن فهمیده تر و با بصیرت ترند؛ بلکه مقصود از آگاهی، بینش و بصیرت است، آگاهی خردمندی و درک درست مسائل با تعقل و روحی علمی انتقادی است؛ به بیان دیگر، آگاهی، روح و جوهر علم و نتیجه آن است.

در برخی روایات، جهل در مقابل علم نیامده ؛ بلکه در مقابل جهل عقل آمده است. از حضرت علی (ع) روایت شده است که فرمود:

«صدیق کل انسان عقله و عدوه جهله العقل یوجب الحذر الجهل یوجب الغرر العقل یهدی و ینجی و الجهل یغوی و یردی.»[۱۸] ؛ حتی در برخی جوامع روایی؛ مانند کتاب اصول کافی، بحارالانوار و الوافی، یک فصل مستقل تحت عنوان «کتاب العقل و الجهل» و «باب العقل و الجهل» گشوده شده است. مقصود از آگاهی نیز همین معنای عقل در مقابل جهل است، نه علم در مقابل جهل ؛ به عبارت دیگر، آگاهی، یعنی«حکمت» که در تفسیر آن از امام کاظم(ع) روایت شده است:

«الفهم و العقل.»

از امام صادق(ع) نیز در تفسیر آی«وَ لَقَدْ آَتَینَاُ لقْمَانَ اْلحِکْمََ»[۱۹] نقل شده است که فرمود:

«الفهم والعقل»[۲۰]

بنابراین، نقطه مقابل آگاهی، جهل (بی سوادی) نیست؛ بلکه بی شعوری و بی خردی است.

با عنایت به آنچه بیان شد، می توان معنای این حدیث امام کاظم(ع) را درک کرد:

«لیس العلم بالتّعلّم، اّنما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدی»[۲۱]؛ علم به آموختن نیست، بلکه نوری است که خداوند در دل هرکس که بخواهد هدایتش کند، قرار می دهد. پس، علم در مقابل جهل نیست که مرهون آموختن است؛ بلکه بصیرت و بینش است که در مقابل سفاهت قرار دارد. حدیث دیگری از امیرمؤمنان(ع) در این باره نقل شده که فوق العاده، آگاهی بخش است. امام(ع) فرمود:

«لیس العلم فی السّماء فینزل الیکم و لا فی الشّخوم الارض فیخرج لکم و لکن العلم مجبول فی قلوبکم؛ تأدّبوا بآداب روحانیین یظهر لکم»[۲۲]؛ دانش در آسمان نیست تا بر شما فرود آید و در درون زمین نیز پنهان نگشته است تا برای شما بیرون آید؛ بلکه در قلب هایتان نهفته است، فرشته خو شوید تا برای شما آشکار شود.

با توجه به این روایات و اینکه در برخی احادیث، عقل در مقابل جهل آمده، آشکار میگردد آن علم مورد اهتمام و توجه اسلام، به «کمّیت»؛ یعنی دانستن و انباشتن مطالب در ذهن نمی باشد؛ بلکه بصیرت و روشن فکری و آگاهی است. رسول خدا فرموده است:

«رُبّ حامل فقهٍ الی من افقه منه و رُبّ حامل فقهٍ لیس بفقیه»[۲۳]؛ چه بسا افرادی که علم را سوی عالم تر از خود برند و چه بسیار افرادی که حامل علم هستند و عالم نیستند.

نشانه های ناآگاهی و آگاهی

می توان معیاری برای آگاهی و ناآگاهی مردم بیان کرد و از آن به «آگاهی» یا «عدم آگاهی» جامعه پی برد. اگر در جامعه ای، مردم اختلافات فکری را بشناسند و از صف بندی های سیاسی شناخت درست و همه جانبه ای داشته باشند، آنها را باید آگاه قلمداد کرد؛ اما اگر مردم تصور درستی از اختلافات نداشته باشند، واقعیت ها و مسائل مورد اختلاف به آنهان وارونه تلقین شده باشد، آنان را باید ناآگاه و مستضعف فکری شمرد. از صادق آل محمدع روایت شده است که فرمود:

«من عرف اختلاف الناس فلیس بالمستضعف»[۲۴]؛ هر که اختلافات مردم را بشناسند، مستضعف نیست.

هم چنین، از امام کاظم(ع) روایت شده است که:

«الضعیف من لم یعرف الاختلاف، و اذا عرف الاختلاف فلیس بالمستضعف»[۲۵]؛ ضعیف کسی است که اختلافات را نشناسد، پس آنکه اختلافات را می شناسند، مستضعف شمرده نمی شوند.

بنابراین، نشان آگاهی و بلوغ فکری مردم، شناخت آنان از اختلافات است و البته شرط شناخت اختلافات، عرضه آن به مردم است و شرط عرض اختلافات، محیطی است آزاد که هر کس بدون هیچ مانعی پیدا و پنهان، افکار و دیدگاه های خود را بیان کند.

اساسا با شناخت اختلافات است که می توان افکار غلط و درست را تشخیص داد، مادامی که فردی افکار خود را با افکار دیگران مقایسه نکند و به افکار گوناگون وقعی نگذارد، نمیتواند به درست بودن افکار خود اطمینان داشته باشد.

امام علی(ع) در این باره می فرماید:

«من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء»[۲۶]؛ هر کس به آرای گوناگون روبه رو شود، نقطه اشتباه را خواهد شناخت.

به گفته مولوی:

جز به ضد، ضد را همه نتوان شناخت

چون ببیند زخم، بشناسد نواخت.[۲۷]

خداوند کسانی را که سخن های گوناگون را می شنوند و از بهترینش پیروی می کنند،

هدایت یافتگان و خردمندان می دانند. قرآن می فرماید:

«فَبَشِّرْ عبَادِ* اَّلذِین یستَمِعُونَ اْلقَوْلَ فَیتِبعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ اَّلذِینَ هَدَاهُمُ الَّلهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا اْلأَلبَاب»[۲۸]

نمونه هایی از شناخت اختلافات درتاریخ اسلام

برای روشن تر شدن مطلب، سیر گذرا به نمونه های تاریخی مسلمانان سده نخست هجرت، شایسته است، تا میزان شناخت مردم از اختلافات آن زمان و در نتیجه، درک بهتر از رویدادهای مهم تاریخ اسلام به دست آید.

مسعودی در «مروج الذهب و معادن الجواهر» می نویسد:

«به یکی از مردم شام، که در شمار بزرگان و خردمندان بود، گفته شد: این ابوتراب کیست که امام او را برمنبر لعن می کند؟ وی گفت: گمان می کنم یکی از دزدان ایام فتنه بوده است.»

باز می نویسد:

«یکی از عوام از همسایه اش به نزد حاکم شکایت کرد که وی به زندیقه متمایل است. حاکم از مذهب آن شخص پرسید و او گفت: مرجئی قدری ناصبی رافضی است! و چون توضیح خواست که منظورش چیست گفت: او دشمن معاوی ابن خطاب است که با علی ابن عاص جنگید!»

هم چنین نقل می کند:

«در انجمنی درباره ابوبکر و عمر و علی و معاویه بحث کردیم و سخنان دانشمندان را دربار] آن یاد می کردیم. مردم می آمدند و به سخنان ما گوش می دادند. روزی شخصی، که از دیگران خردمند تر می نمود و ریش بلندی داشت، به من گفت: چه قدر درباره علی و معاویه و فلان و بهمان حرف میزنید. گفتم: تو درباره علی چه نظر داری؟ گفت: مگر او پدر فاطمه نیست؟

گفتم: فاطمه که بود؟ گفت همسر پیامبر و دختر عایشه و خواهر معاویه! گفتم: علی چگونه بود؟ گفت: در جنگ حنین با پیامبر کشته شد!»[۲۹]

اختلاف شناسی تاریخی و اختلاف شناسی عصری

بیان شد که نشان آگاهی مردم، شناخت درست و همه جانبه از اختلافات و- البته در گام نخست، از جریانات – داشته باشند؛ زیرا جریان سیاسی، از پایه مهم بصیرت و یکی از راه های جبهه شناسی است. هر حرکتی، ممکن است با انبوهی از توطئه ها روبه رو شود که بخشی از توطئه ها، در قالب جریانی مطرح می شود که ظاهرش زیبا است و هیچ گونه نشان از انحراف در آن دیده نمی شود؛ اما افرادی با اهداف فتنه گری در پشت صحنه باشند که در صدد منحرف کردن جامعه هستند، در اینجا برای شناخت جریان، بصیرت لازم است اگر بصیرت نباشد، امت، حزب، یاجمعیتی قربانی می شود؛ همانطور که نمونه های آن در تاریخ موجود است.

۱. جریان سامری در زمان حضرت موسیع، ظاهر زیبایی داشت و امتی را که تازه از پرستش فرعون رهایی یافته بود، به گوساله پرستی و بت پرستی کشاند. سامری- که از بنی تسرایل و از همراهان موسی بود- زمین گوساله پرستی ملتی را فراهم کرد و آنها جانشینی پیامبر را رها کرد و سراغ جریان انحرافی سامری رفتند. وقتی موسی بن عمران معترض شد که چرا این کار را کردید؟ گفتند: ما به میل خود، خلاف وعده تو عمل نکردیم.[۳۰] اگر امتی نفهمید که یک جریان فریب کار با ظاهر آراسته، شعار های زیبا- که دم از نیاز مردم می زند و خود را در پناه قرآن و اسلام قرار می دهد؛ اما اهداف خطرناک – دارد چگونه می تواند راه درست را انتخاب و سرنوشت خود را به دست گیرد. حضرت علی(ع) می فرماید:

«و هذا القرآن اّنما هو خط مستور بین الدّفتین لاینطق بلسان و لابد له من تر جمان… فنحن احقّ الناس به»[۳۱]؛ این قرآن، نوشته ای است بین دو جلد که نمی تواند سخن بگوید و نیاز به کسی دارد که آن را به سخن آورد (ترجمه کند) و ما برای این کار از دیگر افراد، شایسته تریم.

۲. دو جریان بین المللی و سراسری که در دو سده اخیر وارد جهان اسلام شد، اگر علما بزرگ نبودند، این دو جریان دنیای اسلام را تحت سلط خود قرار می داد. این دو جریان، عبارتند از: سوسیالیزم و لیبرالیزم. سوسیالیزم از شرق با زرق و برق به جهان اسلام القا شد و علمای اسلام، در تبیین پیامدهای منفی و خطرات آن، نقش اساسی داشتند.

جریان دوم، لیبرالیزم بود که در آغاز رنسانس در غرب و در تقابل با حاکمیت کلیسا، با تکیه بر مدعای اومانیستی شکل گرفت و لیبرال دموکراسی، به تدریج، به عنوان مدل حکومتی مترقی مبنای سیستم های سیاسی غرب گردید و آثار زیادی بر جغرافیایی جهان اسلام گذاشت. بر جامعه لازم است جریانهای را- که دشمن دین، منافع، امنیت و سعادت آنها هستند – بشناسد و از آنها، اطاعت نکند. پیامبر اکرم ص فرمود:

«ألا و انّ اعقل الناس، عبد عرف ربه فاطاعه و عرف عدوه فعصاه»[۳۲]؛

اندیشمند ترین مردم، بنده ای است که پروردگار خود را بشناسد و بر اساس آگاهی و شناخت مطیع اش باشد و دشمن او را بشناسد و دربرابرش بایستد.

پس جریان شناسی- که از پایه های اختلاف شناسی است – به شناخت اختلافات کمک می کند؛ اما بی درنگ، باید خاطر نشان ساخت که میان اختلاف شناسی تاریخی و اختلاف شناسی عصری، تفاوت بنیادین وجود دارد؛ اختلاف شناسی تاریخی، شناخت اختلافاتی است که در گذشته تاریخ بوده و تشخیص صف حق و باطل در آن اگرچه دشوار؛ اما ممکن میباشد، لیکن شناختن اختلافات روز و تشخیص جبهه حق از باطل در زمان حال، کاری بسیار دشوار است. هم مصیبت ها و رویدادهای ناگوار، از آنجا ناشی می شود که مردم اختلافات مربوط به روزگارگذشته (اختلافات تاریخی) را می شناسند؛ اما از اختلافات روز خود، شناختی ندارند. از این رو است که گفته اند: هر نسلی به نسل های پیشین دشنام میفرستد؛ یعنی هر نسلی که به کارنام نسل های گذشته می نگرد، از ناآگاهی و بازیچه قرار گرفتن مردم به خشم می آید و آنان را دشنام می دهد؛ اما همان نسلی که به گذشتگان خود دشنام می دهد، در عصر خود به گونه ای دیگر اشتباهاتی را مرتکب می شود و از شناختن اختلافات عصر خود عاجز می ماند و مورد دشنام نسل های بعدی قرار می گیرد.

درست به همین علت است که هر نسلی به این جا می رسد: فلک را سقف بشکافیم و طرح نو دراندازیم.

هم چنین، امروزه کسانی که تاریخ صدر اسلام را مطالعه می کنند، اختلافات فکری و سیاسی را می شناسند و صف حق و باطل و جبهه عدل و ظلم را از هم تشخیص می دهند؛ اما آیا اختلافات عصری را نیز می شناسند و تصور صحیحی از آن دارند یانه، نکت ظریفی است که پاسخ آن دشوار می نماید.

اختلافات فکری سیاسی

اختلافات امروزی، اگر در مسائل فکری باشد، تشخیص حق از باطل در آن چندان دشوار نیست؛ ولی اگر در مسائل سیاسی باشد، تشخیص عدل از ظلم در آن دشوار است؛ زیرا در مسائل فکری، سر و کار انسان با برهان است، در حالی که در مسائل سیاسی، برهان در کار نیست.

آنچه که در شناخت اختلافات امروزی- چه فکری و چه سیاسی – دشوار است، تشخیص جبهه ای است که یک سره بر ثواب نیست و جبه مقابل آن نیز، کاملابر خطا نیست و هر کدام، بهره ای از ثواب و سهمی از خطا دارد، تشخیص برتری یکی بر دیگری، آسان نیست.

امیرمؤمنان، علی (ع) در حدیث ارزنده ای می فرماید:

«لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر و لکن العاقل من یعرف خیر الشرین»[۳۳]؛ خردمند آن نیست که خیر را از شر تشخیص دهد؛ بلکه کسی است که از میان دو شر، بهترین آن را بشناسد.

عطار در کتاب «تذکره الاولیاء» حدیثی از امام صادق(ع) آورده که مأخذ آن معلوم نیست

ولی مضمونش نزدیک به حدیث مذکور است. نقل شده که امام صادق(ع) از ابوحنیفه پرسید:

«عاقل کیست؟ گفت: آن که تمیز کند میان خیر و شر.» امام فرمود: «بهایم نیز تمیز توانند کرد، میان آن که او را بزنند یا او را علف دهند. ابو حنیفه گفت: به نزد تو عاقل کیست؟ پاسخ دا: آن که تمیز میان دو خیر و شر، تا از دو خیر، خیرالخیرَین اختیار و کند و از دو شر خیرالشرَّین را برگزیند.»[۳۴]

در احادیث ائمه طاهرین، توصیه های اکید به شناخت زمان شده است و طبیعی است که اختلافات این زمانه، جزئی از مسائل این زمان است. از پیامبر گرامی اسلام ص روایت شده که در صحُف ابراهیم آمده است:

«العاقل ان یکون بصیر بزمانه»[۳۵]؛ خردمند، کسی است که زمان خویش را بشناسد. از امیرمؤمنان(ع) روایت شده است: «حسب المرأ… من عرفانه علمه بزمان»[۳۶]؛ برای انسان از دانایی، شناخت او به زمانش کافی است. پس کسی که زمان خویش را می شناسد، کافی است که دانا شمرده شود؛ به عبارت دیگر، درحدیث مزبور، دانایی هر فرد منحصر به شناخت او از زمانش شده است.

عوامل بصیرت

زمینه ها و عواملی که بصیرت و بینش خدایی به همراه می آورد، امور زیرند.

۱. ژرف اندیشی

خداوند به پیامبرش دستور می دهد: از مردم بپرسید: مالک آسمان ها و زمین کیست؟ آیا شما غیر از خدا را به سرپرست خودتان برگزیده اید؟ اولیایی که نه سودی برای شما دارند و نه زیانی؟ ! آیا نابینا و بینا و تاریکی و نور باهم برابر است؟ «قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاَّتخَذْتُم مِّن دُوِنهِ أَوْلِیاء لاَ یَمْلِکُونِ لأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضرَّاُ قلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَی وَاْلبَصِیرُ أَمْ هلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنورُ»[۳۷]؛ بگو: پروردگار آسمانها و زمین کیست؟ بگو: خدا. بگو: پس آیا جز او سرپرستانی گرفته اید که اختیار سود و زیان خود را ندارند بگو آیا نابینا و بینا یکسانند یا تاریکیها و روشنایی برابرند. بگو: آیا نابینا و بینا یکسانند، یا تاریکی و نور برابرند؟ !!!

به راستی که اندیشه در آفرینش، این اقیانوس بی کران خلقت، ژرف نگری در جاندار و بی جان با نقاشی های بی بدیل و بدیعش، با طرح ها و قالب های غیر قابل شمارش و زیبایش، مخلوق چه کسی می تواند باشد که خداوند فرمود: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ الّلَیلِ وَالنَّهَارِ لآَیاتٍ لِأُوْلِی الأْلبَاب»[۳۸]؛ مسلما در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانه های قانع کننده ای است.

۲. تقوی

قرآن کریم، تقوا را عامل دیگری برای دست یابی به بصیرت دانسته است. «إِنَّ اَّلذِینَ اَّتقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون»[۳۹]؛ مسلّماً کسانی که نسبت به گناهان و معاصی و آلودگی های ظاهری و باطنی تقوی ورزیده ا

  راهنمای خرید:

  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.