خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم
156,825 تومان قیمت اصلی 156,825 تومان بود.139,500 تومانقیمت فعلی 139,500 تومان است.
تعداد فروش: 53
فرمت فایل پاورپوینت
آنتونی رابینز میگه : من در 40 سالگی به جایی رسیدم که برای رسیدن بهش 82 سال زمان لازمه و این رو مدیون کتاب خواندن زیاد هستم.
فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم شامل ۹۷ اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم :
پرسش:
امروزه موضوع فایل پاورپوینت کامل سکولاریسم و پلورالیسم، در محافل فرهنگی و علمی و سیاسی مطرح و مورد بحث است. آیا این دو موضوع، از مکاتب جدید است؟ جایگاه این دو تفکر در میان افکار رایج که تشابه زیادی هم با هم دارند، چیست و کجاست؟
پاسخ:
کلمه سکولاریسم [۱] یعنی «حذف دین از زندگی دنیوی». یعنی «زندگی دنیوی احتیاج به دین ندارد». بعد از این که در مغرب زمین، دین از سیاست و علم و شؤون دنیوی تفکیک شد، این مسأله مطرح شد و اکنون نیز مطرح است، هر چند که در آن جا هم بدیهی و مورد اتفاق نظر نیست. همیشه بسیار مورد بحث و کشاکش بوده است. این که دین را از زندگی دنیوی حذف کنیم، بسته به این است که مقصود از زندگی چیست؟
اولًا: اگر مقصود از زندگی عبارت است از تأمین خواسته های مادی ما، مثل:
تنفّس، خوردن، آشامیدن و اشباع لذایذ مادی و بس، نه تنها دین مورد احتیاج نیست، بلکه مضرّ هم می باشد، زیرا زندگی در آن جا طور دیگری تفسیر شده است. مسلماً برای زندگی حیوانی، دین مضرّ است. اما اگر مقصود از زندگی، عبارت است از آن جریان بسیار پرمعنایی که در انسان به وجود آمده، و انسان دارای صدها استعداد و جان ظریفِ ابدگرا، و سؤالاتی است که بدون دین قابل حل نیست، در این صورت، سکولاریسم درست نیست و نمی تواند جوابگوی سؤالات اساسی حیاتِ بشری باشد.
ثانیاً: کدام قیچی زندگی بشری را از فرهنگ دینی بریده است؟ زندگی یک حقیقت است. آیا می توان از کل زندگی بشر، زندگی حقوقی و اقتصادی را قیچی کنند و بگویند این زندگی حقوقی و اقتصادی بشر است؟ زندگی قابل تکه پاره شدن نیست. آیا می توان گفت جنبه زیبایابی زندگی چنین، و جنبه ریاضی خشنِ زندگی چنان است؟ آیا چنین تکه پاره ای [درباره زندگی ] سراغ دارید؟
حیات یک حقیقت است. همان حیاتی که می گوید: آرمان مرا در علم، در صنعت، در مسکن و در فرهنگ به دست من بدهید، همان حیات می پرسد: من از این گذرگاه به کجا می روم و از کجا به این گذرگاه آمده ام؟ اگر کسی در خودش این گونه سؤالات را نمی بیند، مورد بحث نیست. چنان که افراد زیادی هستند که درباره عدالت، سؤالی را متوجه خودشان نمی بینند. افراد زیادی در دنیا هستند
که ضروری ترین اشیا برای آن ها مطرح نیست، ولی این ملاک ما نیست. اگر ما می خواهیم درباره زندگی با تمام ابعادی که در تاریخ نشان داده، حتی تا همین امروز بررسی کنیم، وقتی که با دانشمندان ژرف نگر و عمیق روبه رو می شویم، می گویند برای زندگی با ابعاد کامل حیات، دین ضروری ضروری است:
«هرگز تضاد واقعی میان علم و دین پیدا نخواهد شد، چون این دو مکمل یکدیگرند.
هر شخص جدی و متفکر- به عقیده من- به این امر متوجه می شود که اگر بنا باشد تمام نیروهای نفوس بشری در حال تعادل و هماهنگی با یکدیگر کار کنند، لازم است که به عنصر دینی در طبیعت خویش معترف باشند و در پرورش آن بکوشند. و این تصادفی نیست که متفکران بزرگِ همه قرون و اعصار، چنان نفوس دینی ژرف داشته اند، اگرچه چندان تظاهری به دینداری خود نکرده اند.»[۲]
«پیروزی خدانشناسی نه تنها به معنای ویرانی فرهنگ، بلکه وخیم تر از آن، به معنای نابودی هرگونه امیدی برای آینده بهتر است.»[۳]
«این اعتقاد که موازین صاحب ارزش برای جهان هستی همگی موازین منطقی می باشند، یعنی عقل قادر به ادراک آن هاست، به واقع جزء حیطه مذهب است. امروزه برای من قابل تصور نیست که دانشمندی واقعی وجود داشته باشد که از چنین ایمانی برخوردار نباشد، شاید تمثیل مختصری این موضوع را روشن تر کند: علم بدون مذهب لنگ است و مذهب بدون علم کور.»[۴]
«از طرف دیگر، من تأیید می کنم که مذهبیت، قوی ترین و عالی ترین محرک تحقیقات و مطالعات علمی است. فقط آن ها که معنی کوشش خارج از حد متعارف و باورنکردنی دانشمندان و مهم تر از همه، فداکاری و کوشش طلایه داران و پیش کسوتان علمی و کار نظریه پردازان را می شناسند، می دانند و می توانند نیروی هیجاناتی را که مصدر این همه ابداعاتِ عجیب و کاشف واقعی پدیده های زندگی است، دریابند.»[۵]
«مذهب من، تکریم جوهر اعلای بی حد و انتهایی است که در هر جزئی ترین چیزی که ما با عقل ناچیز و ضعیف خود درک می کنیم، تجلی می کند. آن چه من از خدا تصور می کنم، همین علم یقین به وجود یک نیروی عاقله بالاتر از خیال و قیاس و گمان و وهم است که در دنیای بیرون از فهم ما مشهود است.»[۶]
«زیباترین و عمیق ترین حالتی که ممکن است به ما دست دهد، مذهبیت است. مذهبیت بذر هر علم حقیقی را می افشاند. کسی که از این حالت بی خبر باشد و نتواند واله و شیدا شود و به حالت جذبه و شور درآید، بی جان است.
به راستی چیزی وجود دارد که درک آن برای ما مقدور نیست و به صورت برترین دانش ها و درخشنده ترین زیبایی ها تجلی می کند و استعدادهای محدود و ناقص ما، جز به ظاهر بسیار مقدماتی آن را درک نمی توانند کرد.
این علم و این احساس، در درون ایمانِ واقعی نهفته است.»[۷]
«مذهب واقعی از معیارها صحبت نمی کند، بلکه از الگوهایی صحبت می کند که ما باید طبق رفتار آن عمل کنیم. منشأ این الگوها از جهانی که تحت نظاره ماست، سرچشمه نمی گیرد، بلکه منشأ آن منطقه پشت پرده این جهان است که افلاطون آن را جهان ایده ها می نامد. و کتاب مقدس می گوید خداوند روح
است.»[۸]
«مذهب، اساس اخلاق است و اخلاق شرط اصلی زندگی. چون ما باید هر روز تصمیماتی را اتخاذ کنیم، باید ارزش ها را بشناسیم و طبق آن ها عمل کنیم.»[۹]
«مکرراً گفته شده است که نمایندگان علوم طبیعی، باید اهمیت مذهب در جامعه انسانی را بشناسند و درباره حقیقت علمی تأمل نمایند.»[۱۰]
«ما می توانیم قانون تطوّر عقل را در احساس دینی اکتشاف کنیم، زیرا دین از یک احتیاج غریزی در نوع انسان ناشی شده است، و از موقعی که انسان آشکار شده، دین نیز ثابت است.»[۱۱]
«در فصل دوم کتاب اول گفته ام: قانونی که در ذهن ما فکر یک خالق را نقش می کند و ما را به سوی او می کشاند، از حیث اهمیت اولین قانون طبیعی است.»[۱۲]
«معنی زندگی بشری چیست؟ جواب قطعی به این سؤال به عهده مکتب و مذهب مخصوصی است. ولی اگر کسی بپرسد که آیا طرح چنین سؤالی عقلانی است، جواب من این است که انسانی که زندگی و حیات دیگران و حتی خودش را بی معنی و واهی می داند، نه تنها بدبختی بیش نیست، بلکه صلاحیت زندگی هم ندارد.»[۱۳]
«دین عبارت است از دستگاهی از حقایق کلی که چون صادقانه آن ها را بپذیریم و به صورت صحیح فهم کنیم، اثر تغییر شخصیت و اخلاق از آن آشکار می گردد.»[۱۴]
«از آن جا که تغییر شکل دادن و رهبری حیات درونی و بیرونی آدمی، هدف اساسی دین است، با کمال وضوح معلوم می شود که آن حقایق کلی که دین آن ها را مجسم می سازد، نباید نامعین و استقرار نیافته بماند.»[۱۵]
«مذهب عبارت است از روابط فردی و اجتماعی تحقق یافته ای که در سنت و اجتماع به صورت زنده برقرار بوده و بشر و دنیایش را به طرف حقیقت مطلق نهایی قابل فهمی به نام خداوند سوق می دهد.
مذهب، زندگی تجربه شده در دل های مردم است و به این دلیل شامل مسائلی می شود که رفتار روزمره مردم را تعیین می کند.
مذهب عبارت است از دید به یک زندگی باتقوا، عقیده در زندگی و نوع زندگی، و به این دلیل یک نمونه اساسی فردی اجتماعی است که انسان و دنیا را دربر می گیرد و انسان می تواند به وسیله آن، همه چیز را ببیند و تجربه کند، فکر کند، احساس کند و عمل کند. یعنی یک سیستم مستدل متعالی است که در آن، انسان جهت خود را از نظر احساسی، وجودی و فکری پیدا می کند.
مذهب، به زندگی، معنی همه جانبه ای عطا می کند و عالی ترین ارزش ها و معیارها را تضمین نموده و جامعه و وطنی معنوی به وجود می آورد.»[۱۶]
مثالی عرض می کنم که شاید بارها آن را گفته ام. فرض کنید که ما عدّه ای را تربیت کردیم که مثلًا انواع موسیقی را یاد بگیرند. به همین ترتیب، سی الی چهل نفر، هر کدام در یک قسمت از موسیقی استاد شدند. سپس آن ها را در سالنی روی صندلی های گران قیمت قرار دادیم. هوا هم درجه یک و عطرآگین است. حتی یک نفر به یک نفر ظلم نمی کند، یعنی همه انسان دوستِ (امانیست) درجه یک هستند. اصلًا کسی اشتباه نمی کند. به قدری این چند نفر پیشرفته هستند که به هم ظلم نمی کنند و دروغ نمی گویند. غذا در محل خود، بهداشت در حد اعلاست و هر یک هم وسیله خود را در دست دارد و نشسته است.
آیا شما نمی گویید که ای موسیقی دانان، بنوازید تا ببینیم چه می خواهید بنوازید؟ آیا منطق نمی گوید، با این همه مقدمات که آماده شده است، اینان باید چه کار کنند؟ آیا به صرف این که به همدیگر زیبا نگاه کنند و به یکدیگر ظلم نکنند، کافی است؟
این ها همه مقدماتی است که خرج شده است. باید ببینیم اینان چه می نوازند؟
رمزی است مبهم زندگی زین رو برآرد ماه نو
هر ماه بالای افق این رمز استفهام را
این مقدمه با نتیجه اشتباه شده است. اما اگر به بشر بگویند نتیجه ات چیست، چه می گوید؟
در این مورد با یکی از دانشمندان خارجی صحبت می کردم. وقتی این مثال را گفتم، او گفت: پس به نظر شما، هنوز بعضی از جوامع دنیا ننواخته اند؟ گفتم: نخیر.
گفت: چطور؟ گفتم: آیا من کتاب های پوچی (نیهیلیستی) را در ایران نوشته ام؟ آیا در روستاهای خراسان و اصفهان و. .. نوشته شده است؟ در مغز اروپا، پوچی زندگی را نوشته اند.
اگر نواخته بودند و اگر واقعاً این اومانیست ها به یک محصول عالی رسیده بودند، پس بفرمایید این کتب را چه کسی می نویسد و در کجا نوشته اند؟
به هر حال، نظریه سکولاریسم در قرون ۱۴ و ۱۵ میلادی، در نتیجه تعارض
طرز اندیشه ها و روش های اجتماعی و سیاسی کلیسا در مغرب زمین پا به عرصه تفکرات نهاد. عاقبت گفتند: هر کسی- چه کلیسا و چه حکومت- به دنبال کار خود باشد. در صورتی که دین ابراهیمی این طور نبود. یعنی دین اگر درست معنا شود؛ فرهنگ، حقوق، اقتصاد و. .. جزء دین است و تفکیک این ها عملًا میسر نیست.[۱۷]
ممکن است کسی بگوید: می توان دین را از زندگی دنیوی را تفکیک کرد! بلی، می توان تفکیک کرد، همان گونه که می توان بشر را مثل زنبور عسل اداره کرد! اما آیا این آزادی واقعی است؟ آیا بشر در بردگی ناملموس به سر نمی برَد؟ بشری که در زندگی مجبور باشد فقط این یا آن را داشته باشد؟ من می خواهم آزادانه برای خودم انتخاب کنم و بفهمم که از کجا آمده ام، به کجا می روم و برای چه آمده بودم؟
اما درباره پلورالیسم [۱۸]، که امروزه این مسائل خیلی مطرح شده است. پلورالیسم یعنی کثرت گرایی. یعنی تو هم باش، من هم باشم. مسیحیت باشد، اسلام هم باشد.
طرح مطلب به این ترتیب خیلی سطحی است. این مطلب، زمانی جنبه منطقی و عقلی پیدا می کند که بگوییم ما مشترکاتی داریم. یا بگوییم ما ابراهیمی هستیم و مکتب ها و مذاهبِ ابراهیمی، وجوه مشترک دارند.
قُلْ یا أَهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا إِلی کلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِک بِهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ.[۱۹]
«بگو ای اهل کتاب! بیایید از آن کلمه ای که پذیرفته ما و شماست پیروی کنیم: آن که جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما بعضی دیگر را سوای خدا به پرستش نگیرد. اگر آنان رویگردان شدند، بگو شاهد باشید که ما مسلمانیم.»
بگو ای اهل کتاب، ما یک کلمه مشترک داریم. بیایید با این کلمه مشترک، با هم زندگی کنیم؛ و چه کلمه مشترک باعظمتی. تو هویت خودت را داشته باش و من هم هویت خودم را دارم، ولی بر اساس یک کلمه مشترک برای همزیستی، بیایید تضاد را برطرف کنیم و در زندگی رقابت سازنده داشته باشیم. این فرق می کند با این که: هر چه تو می گویی راست است و هر چه هم من می گویم راست است. آیا اصلًا همزیستی بر اساس چنین چیزی امکان پذیر است؟ البته در مشترکات امکان پذیر است.
چرا پلولاریسم در فلسفه مطرح نمی شود؟ چرا در فلسفه و معارف نمی توانیم بگوییم [مثلًا] فلسفه مشّاء، فلسفه اشراق و فلسفه رواق درست است؟ [چرا نمی توانیم بگوییم فقط] فلسفه اگزیستانسیا لیسم و پراگماتیسم و فلسفه قرون وسطی درست است؟ با طرح این گونه مطالب، به ریش آدم می خندند.
زنون رواقی می گوید: «اصلًا ما حرکت نداریم». حال، جناب ملاصدرا، از خاک سر برآور و با این نظریه زنون رواقی که می گوید اصلًا حرکت وجود ندارد، به طور پلولاریسم حرکت کن. ملاصدرا به جای خود، او که قهرمان حرکت است.
هراکلیت می گوید: «حرکت در عالم هستی حکمفرماست. من دوبار به یک رودخانه وارد نشده ام».
زنون می گوید اصلًا حرکت نداریم. پس چیست؟ می گوید توالی سکون ها است. به خیالش که انقلابی در فکر بشر ایجاد کرده است. در حالی که در خود توالی، حرکت خوابیده است. توالی یعنی پشت سر هم قرار گرفتن.
حال، آیا می خواهید با ایشان همردیف باشید؟ اشکالی ندارد، همه درست می گویند. پس تضادها کجا رفت؟ آخر، این همه خونریزی در تاریخ که فقط برای مال دنیا نبوده است، بلکه به وسیله تعقل مکتب ها درست شده است.
کسی گفته است: «این است و جز این نیست». دیگری می گوید: «این است و جز این نیست!» البته وقتی که مشترکات مطرح شود- در تمایزها و در خصوصیت ها- شما هویت خودتان را داشته باشید، من هم هویت خودم را دارم.
با مشترکات همراه هم باشیم، تا به تدریج اختلافات ما منقلب و به اتحادها مبدل شود، و الّا «هر کس هر چه مطرح کند درست است»، قابل قبول نیست.
چرا در دانش این مسأله را مطرح نمی کنید؟ اگر بکوشید با هر اصل و با هر عمل ریاضی دلخواه وارد دانش شوید، شما را از دانشگاه اخراج می کنند. در همین مسأله (پلورالیسم) هم یک نوع عجله و افراط وجود دارد. نه آن گونه که حتی بگوییم که دو فیلسوف نمی توانند با هم یکی باشند. جناب آقای برتراند راسل! این سخن مبالغه است. چرا با افراط سخن می گویید؟ این قدر هویت انسان ها را از هم جدا کردن صحیح نیست.
برتراند راسل در پاسخ به سؤال وایت درباره تعریف فلسفه، چنین می گوید:
«این مسأله به شدت مورد اظهارنظرهای گوناگون قرار دارد، فکر می کنم درباره این سؤال، دو فیلسوف جواب واحدی به شما نخواهند داد. ..»[۲۰]
نخیر، این طور نیست. مکتب ها تقسیم بندی شده اند. فلسفه در مسیحیت و در قرون وسطی یک جور تعریف شده است. فلسفه در اسلام یک نوع یا دو نوع و. ..
معنی شده است. بقیه کاروانیان علم و دانش و فلسفه نیز گروه گروه در حرکت اند.
مطلبی برای جوانان عزیز عرض می کنم:
گاهی اوقات بعضی ها عاشق شگفتی مردم هستند. فردی دوست دارد کاری کند، یا سخنی بگوید که مردم بگویند «عجب!» این شخص قربانی این «عجب» شده است. مثلًا می گوید: «آیا دیدی از تماشای فیلمی که من ساختم، مردم چه قدر در شگفتی فرو رفته بودند؟» باید از او پرسید: بسیار خوب، چه چیزی به تماشاچی دادی؟ تعجب که معنایی ندارد.
عجیب یعنی چه؟ یعنی من بر مبنای معلومات خود، چنین چیزی را پیش بینی نمی کردم. حالا که چیزی شگفت انگیز به وجود آمد، به شما چه چیزی داد؟ بحث این است. اگر هنر کفایت کند به این که فقط شگفتی ها را جلب کند، رسالت خودش را محدود کرده و جای تأسف دارد. رسالت هنر بالاتر از این حرف هاس
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.