خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فضیلت علم و عالم، و هنر خردورزی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.169,200 تومانقیمت فعلی 169,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل فضیلت علم و عالم، و هنر خردورزی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل فضیلت علم و عالم، و هنر خردورزی شامل ۶۶ اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل فضیلت علم و عالم، و هنر خردورزی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل فضیلت علم و عالم، و هنر خردورزی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل فضیلت علم و عالم، و هنر خردورزی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل فضیلت علم و عالم، و هنر خردورزی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل فضیلت علم و عالم، و هنر خردورزی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فضیلت علم و عالم، و هنر خردورزی :
علمی را که ذات اقدس الهی برای ما مقرّر کرده است این یک مفهوم ذهنی نیست، کسانی که رشته آنها در علوم عقلی و کلامی و مانند آن است اینها بحث می کنند که علم چیست؟ وجود ذهنی چیست؟ علم حصولی چیست؟ علم حضوری چیست؟ این یک سرگرمی و فنّ است. اما علم را ذات اقدس الهی معنا کرده است، ائمه (علیهم السلام) معنا کرده اند و آن این است که علم آن است که رهبری عمل را به عهده بگیرد. علم یک هاتف غیبی است. از مفهوم، این کار ساخته نیست، از صورت ذهنی این فریاد یا فرمان غیبی ساخته نیست.
از بیانات نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) این است که «الْعِلْمُ یهْتِفُ بِالْعَمَلِ»؛ علم یک هاتف غیبی است. علم آن است که عمل را به دنبال بیاورد، «فَإِنْ [أَجَابَ ] أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه»،[۱]علم یک هاتف غیبی است، عمل را به درون و به همراه خود دعوت می کند. اگر موفق شد عمل را به همراه خود آورد و عمل از او اطاعت کرد این علم می ماند و شکوفا می شود و اگر موفق نشد هاتف غیبی نبود به دنبال عمل نبود، عمل را رهبری نکرد، عمل را به دنبال خود نیاورد، این رخت بر می بندد. گرچه در سوره مبارکه «نحل» فرمود انسان که به دنیا آمده وَ اللَّهُ أَخْرَجَکمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکمْ لا تَعْلَمُونَ شَیئاً[۲] این نکره در سیاق نفی است؛ یعنی زادروز میلاد هر کسی با جهل عمومی او همراه بود، هیچ چیزی نمی دانست، از این بدیهیات هیچ خبری نبود؛ بعد فرمود سمع و بصر و فؤاد و مانند آن که مجاری ادراک هستند، خدا عطا کرد تا انسان عالم بشود. ممکن است بخشی از انسان ها در پایان عمر گرفتار همین نکره در سیاق نفی بشوند؛ البته به عنوان موجبه جزئیه نه کلّیه؛ فرمود یک عده هستند: لِکی لا یعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیئا؛[۳] هیچ چیزی در اواخر عمر به یادش نیست. انسانی که با دو نکره در سیاق نفی مواجه است، در زادروزش وَ اللَّهُ أَخْرَجَکمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکمْ لا تَعْلَمُونَ شَیئاً، در دوران سالمندی که دوران بازدهی اوست به جایی برسد که لِکی لا یعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیئا این که با دو سالبه محدود است، جنوباً سلب، شمالاً سلب، شرقاً سلب، غرباً سلب، این چه رهآوردی دارد؟! وقتی رهآورد می ماند که ما آن علم صاحبخانه را نرنجانیم؛ درست که خدا فرمود: انسان وقتی به دنیا آمد از بدیهی ترین بدیهیات باخبر نیست؛ اما از راه دیگر فرمود از نظری ترین نظریات باخبر است. فرمود من انسان را بی سرمایه خلق نکردم، یک لوح نانوشته به انسان ندادم، یک کتاب الهی و ذرّینی به او دادم وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها[۴] آنچه فجور اوست به او آموختم، آنچه تقوای اوست به او آموختم، آنچه منشأ فجور است یاد دادم، آنچه منشأ تقواست به او آموختم. تمام تلاش ما حوزویان و دانشگاهیان باید این باشد که مهمانی دعوت کنیم که با صاحبخانه بسازد، صاحبخانه آن علم اصلی است، آن علم فطری است، نفس ملهمه است خدا را می شناسد پیغمبر را می شناسد ائمه را می شناسد، فجور را می شناسد تقوا را می شناسد مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قیلا؛[۵]آنکه ما را آفرید از او راستگوتر کسی نیست، او فرمود من هیچ روحی را ناقص الخلقه خلق نکردم وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها تسویه نفس، مستوی الخلقه بودنِ نفس با این «فاء» فصیحیه که تفسیر کننده قبل است بیان شده است، فَأَلْهَمَها این «فاء» که «فاء» عاطفه نیست، این «فاء» تفسیر می کند آن تسویه را. خدا انسان را مستوی الخلقه خلق کرد یعنی چه؟ یعنی آنچه لازمه کمال او بود به او داد. پس در زادروز ما با نفس ملهمه همراه هستیم، فجور ما را و تقوای ما را به ما داد، وقتی وارد حوزه و دانشگاه می شویم مهمانی دعوت کنیم که با صاحبخانه نسازد، این چه می شود؟ ولی اگر مهمانی دعوت کردیم، علمی فرا خواندیم که با صاحبخانه ساخت، این از درون و بیرون کمک می گیرد، این رشد می کند، این بالنده می شود، این رَبِّ زِدْنِی عِلْما[۶]برای همین هاست؛ هم آن نقاط روشن و شفاف درون شکوفاتر می شود، هم این مهمان ها که آمدند می دانند چه چیزی را تغذیه بکنند. این علومی که از بیرون می آید مفهوم است، این مفهوم را تا ما غذا ندهیم مصداق نمی شود تا مصداق نشد مشکل را حلّ نمی کند؛ با مفهوم فقه و اصول با مفهوم فلسفه و کلام مشکل حلّ نمی شود، چه کسی باید این مفهوم را پرورش بدهد؟ آن صاحبخانه. صاحبخانه با کدام غذا این مفاهیم را مصداق می کند؟ با فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، این است که اگر ما چیزی را یاد می گیریم، گفتند محاسبه کنید، یک بحث در این است که ما این کتاب را خوب بخوانیم امتحان بدهیم؛ این یک دستور ظاهری است که ممتحن محترم ما متوجه می شود که ما این کتاب را فهمیدیم یا نه! یعنی این مفهوم برای ما حلّ شد یا نه؟ یک وقت دین از ما می خواهد ببیند ما عالم شدیم یا نشدیم! فرمود عالم کسی است که «مَنْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَه»[۷]ما چه کار بکنیم که عالم بشویم و دین به ما بگوید این عالم است؟ این را خود ما باید امتحان بکنیم:
تو نیک و بد خود هم از خود بپرس چرا بایدت دیگری محتسب[۸]
این را گفتند: «حَاسِبُوا أَنْفُسَکمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا»؛[۹]یعنی ممتحن خودت، خودت باش! این مفهوم که کاری از آن ساخته نیست. اگر غذای سمّی به او دادیم این وسیله ای می شود برای گناه، اگر غذای سالم به او دادیم، این وسیله ای می شود برای صلاح. فرمود وسیله صلاح آن مواد غذایی را ما به شما دادیم فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها؛ اسلحه هم دادیم که در آن درون اگر مشکلی پیدا کردی از آن سلاح اسلحه کنی، «الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِن»[۱۰] این را هم ما به شما دادیم و رهبران الهی هم برای شما قرار دادیم معرفی کردیم که به تعبیر قرآن کریم اینها ناصح اند و نصیحت می کنند. یک بیان نورانی حضرت امیر دارد، این نصیحت را که در قرآن کریم آمده عملاً به ما معرفی کرد، فرمود خدا جامه تقوا فرستاد، آن جامه تقوا از همین تار و پود فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها به دست می آید، تارش را به ما داده، پودش را به ما داده، نقشه اش را به ما داده، به وسیله خیاطان یعنی رهبران الهی این تار و پود را به صورت جامه تقوا در بر کردید شد به اینکه لِباسُ التَّقْوی ذلِک خَیرٌ[۱۱] جامعه لباس تقوا در بر می کند. بعد به ما فرمودند وظیفه رهبران الهی این است، وظیفه مسئولین این است، وظیفه آحاد مردم و تک تک مردم این است، «النَّصِیحَهُ لِأَئِمَّهِ الْمُسْلِمِین»[۱۲]خودشان را نصیحت کنند، جامعه یکدیگر را نصیحت کند و مسئولین را نصیحت کند، مسئولین آنها را نصیحت کنند. ما خیال می کنیم نصیحت یعنی سخنرانی، نصیحت یعنی سفارش، نصیحت یعنی موعظه، نصیحت یعنی انتقاد! حالا یا سازنده یا غیر سازنده؛ نصیحت اینها نیست. آن پیغمبر که می گوید: «أنْصَحُ لِلْمُؤْمِنین»؛ نصیحت می کنم، نصیحت معنایش سخنرانی و موعظه و کتاب نوشتن نیست؛ آن نخ محکم ناگسستنی را می گویند «نَصاحْ»، آن سوزنی که با این نخ دوخت و دوز می کند به آن می گویند «مِنْصَحَه»، آن خیاط ماهری که می تواند جامه در بر کند می گویند «ناصح»؛ سخنران که نصیحتکننده نیست، نویسنده که نصیحتکننده نیست، عالِم که نصیحتکننده نیست. آن کسی که دوخت و دوز دارد، نه می گذارد جامعه به اختلاف بکشد نه می گذارد این اختلاف و این رخنه همچنان بماند، فوراً می دوزد، او می شود ناصح. خیاط چه کار می کند؟ جامه را محکم درست می کند که پاره نشود، اگر هم یک وقت پاره شد این آماده است که روفو کند و بدوزد. «مِنصحه»؛ یعنی سوزن در دست اوست، «نصاح»؛ یعنی نخ محکم در دست اوست، هنر دوزندگی و خیاطی در دل اوست، این می شود «ناصح»، آن نخ می شود «نصاح»، این سوزن می شود «مِنصحه». جامعه را باید دوخت؛ این لباس تقوا دوخته است به ما دادند که یکدیگر را طرد نکنید با هم باشید. اگر اشکالی هست که هست، با امر به معروف و نهی از منکر حضوری حلّ کنید، نه اعتراض و آبروریزی، با آبروریزی نهی از منکر حاصل نمی شود، با سوژه پیدا کردن و خوشحال شدن، از افتادن کسی به چاهِ ویل اختلاس یا نجومی مشکل حلّ نمی شود با دوختن حلّ می شود و اگر ـ خدای ناکرده ـ اخلاق در جامعه ضعیف شد و ما نتوانستیم دوخت و دوز کنیم شکاف این جامعه را بدوزیم نصیحت کنیم «النَّصِیحَهُ لِأَئِمَّهِ الْمُسْلِمِین»؛ آن وقت؛ نظیر ناله های حضرت امیر را باید سر بدهیم، فرمود: شما مثل آن جامه کهنه ای هستید که «کلَّمَا خِیطَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهَتَّکتْ عَلَی صَاحِبِهَا مِنْ جَانِبٍ آخَر»[۱۳]یک جامه چندین ساله استعمال شده فرتوتِ فرسوده، فرمود من هر گوشه اش را می دوزم یک گوشه دیگرش پاره میشود، با این جامعه رهبر اگر علی بن ابیطالب هم باشد ـ خدای ناکرده ـ شکست هست، چه اینکه حکومت علی شکست خورد. ما با نصیحت سفارشی اصلاح نخواهیم شد. مگر حضرت امیر رهبر خوبی نبود؟ مگر حکومت او شکست نخورد؟ مگر جامعه او ارباً اربا نشده است؟ مگر او امت علوی غدیری به سقیفه تبدیل نشد؟ مگر به چاه ویل نیفتادیم؟ این خطر هست. فرمود: «النَّصِیحَهُ لِأَئِمَّهِ الْمُسْلِمِین»؛ همه ما باید این طور باشیم، مواظب زبانمان گفتارمان رفتارمان کردارمان باشیم که نگذاریم اختلاف پیش بیاید و اگر ـ خدای ناکرده ـ جایی شکاف رخنه کرد فوراً بدوزیم.
خیال می کنیم که نصحیت یعنی سخنرانی، این نیست. ما خیال می کنیم علم یعنی حوزوی و دانشگاهی شدن، این نیست. علم آن است که هاتفِ غیب باشد، این را علیم کلّ در نظام هستی که ذات اقدس الهی است به نماینده اش فرمود. شما ببینید در زیر این آسمان درست است انبیای بزرگ آمدند و رفتند، ائمه بزرگ و اوصیای بزرگ آمدند و رفتند، اما از هیچ کس شنیدید که این قدر بلند حرف بزند حرفی که علی (سلام الله علیه) گفت فرمود: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْض»[۱۴]چه طور می شود آدم این گونه حرف بزند؟ بگوید هر چه می خواهید از من بپرسید! این کیست؟ این که از بشر ساخته نیست! این علم الهی است که وصل است؛ البته اینها موجود، مخلوق، ممکن و محدود هستند؛ اما این حرف بلند نامتناهی زدن برای آن است که اینها محدودیتشان به نامحدود وصل است، همه نهرها محدود هستند م
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
